ارسالها: 241
موضوعها: 1
تاریخ عضویت: Jul 2009
رتبه:
20
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
2010-03-18 ساعت 13:57
(آخرین تغییر در ارسال: 2010-03-18 ساعت 16:22 توسط N.D.)
دوستان 2009 که سفر کردن به آمریکا (قابل توجه پیام, لیلی, الهام و...همچنین آرش ,حمید عزیز که فوق العاده می نویسند) یه توضیحی بدن همانطور که قبل از سفر فکر میکردن, آمریکا همون بوده یا نه, خیلی فرق داشت؟
اگه برگردین به قبل سفر چه کارهایی رو انجام میدادین که توی این چند ماه افسوس خوردین کاش این کار رو ایران انجام داده بودم و اینجا به کارم میومد
همینطور درمورد انتخاب شهرتون تو آمریکا,الان فکر میکنید که انتخاب درستی کردین؟
و خیلی سئوال های دیگه که بچه های 2010 از2009 دارند
مرسی
شماره کیس: 2010AS00016XXX
کنسولگری:آنکارا
_____________________________
کسی که دارای عزمی راسخ است ،جهان را مطابق میل خویش عوض می کند .
ارسالها: 55
موضوعها: 1
تاریخ عضویت: Oct 2008
رتبه:
17
تشکر: 0
1 تشکر در 0 ارسال
تصور من از آمریکا کاملا با آن چه که دیدم متفاوت بود. من همیشه آمریکا را جایی بسیار شلوغ مملو از آسمان خراش تصور می کردم که ماشین ها با سرعت در حال رفت و آمد هستند و مردم تند و تند در پیاده رو ها قدم می زنند. من فکر می کردم که همه جا سیاه پوست می بینم. مردم آمریکا را بسیار خشک و رسمی تصور می کردم. فکر می کردم همه آقایان کت و شلوار و کراوات می پوشند و خانم ها همه با موهای سشوار کشیده در خیابان هستند ( آن موقع هنوز آرش زیاد در سایت فعالیت نمی کرد تا نوشته هایش مرا کمی از خیالاتم جدا کند)! مطالبی که تا این جا نوشتم با آن چه که در دالاس دیدم کاملا متفاوت است. اولین چیزی هایی که این جا کاملا به چشم می آید آرامش مردم و زندگی راحتشان است. چهره ها اصلا منقبض و عبوس نیست. نمی گویم این جا هیچ کس فقیر نیست و مشکل ندارد. نه مثلا چند هفته پیش در اخبار نشان داد که پسر 9 ساله ای به خاطر فقر خانواده خودکشی کرده ولی بیش تر مردم راحت زندگی می کنند. حد اقل اعصابشان راحت تر از ماست.
در مورد چیزهایی که باعث افسوسم می شود: 1. چرا بیشتر نتوانستم تمام کسانی که دوستشان دارم را ببینم. 2. کلی بار و بنه زیادی با خودم بار زدم و به این جا آوردم. 3. چرا یک دوره آرایشگری فشرده نرفتم 4. همان موقع که لاتاری قبول شدیم به صورت فشرده کلاس زبان و کامپیوتر نرفتیم (البته امکانش نبود)
ارسالها: 1,064
موضوعها: 57
تاریخ عضویت: Jul 2009
رتبه:
59
تشکر: 0
2 تشکر در 0 ارسال
هدا عزیز
من شنیدم آمریکا سرزمین فرصتهاست. گرچه خیلیها میگویند دیگر نیست اما من فکر میکنم ما مهاجرهای جدید به همان اندازه که مهاجرهای ۱۰۰ تا ۲۰۰ سال گذشته فرصت داشتند فرصت داریم چون فرصت ها با همان فرمول قدیمی «افراد شجاع (مهاجر) + محیط جدید و باز + جهانبینی جدید = ایدهها و کارهای جدید (فرصت)» بوحود میآیند. آمریکا هرچه دارد از مهاجران قدیمی و جدیدش دارد.همانطور که خودتان احتمالا میبینید افراد بومی آمریکا کمتر ابتکار عمل دارند و دچار روزمرگی و مصرفزدگی شده اند. برای شما و هر مهاجر دیگری آشپزی٬ آرایشگری و کامپیوتر اصلا دیر نیست. فکر کنم دورههایی که در آمریکا برگزار میشود به مراتب کیفیت بهتری از ایران داشته باشد. چرا از این فرصتها استفاده نمیکنید؟
ارسالها: 1,061
موضوعها: 33
تاریخ عضویت: Sep 2009
رتبه:
205
تشکر: 0
21 تشکر در 0 ارسال
2010-03-19 ساعت 21:05
(آخرین تغییر در ارسال: 2010-03-19 ساعت 21:10 توسط rs232.)
برای من امریکا بسیار بسیار بهتر از آن چیزی بود که تصور می کردم. اصولا من آدم خوشبینی نیستم و قبل از آمدنم خودم را برای خوابیدن در پارک هم آماده کرده بودم! ولی هر چه زمان بیشتر می گذرد متوجه می شوم که فرصتهایی که در اینجا پدید می آید بسیار زیاد است طوری که شما نمی توانید از همه آنها مطلع شوید و یا از آنها استفاده کنید. طبیعتا اگر کسی در ایران مسئولیتی برای خرج در آوردن و اداره یک خانواده نداشته باشد و از توان مالی نسبتا خوبی برخوردار باشد نمی تواند متوجه شود که یک فرد متوسط در ایران چه فشاری را برای گذران امور عادی خود متحمل می شود.
من تازه در امریکا دارم متوجه می شوم که اصلا از هیچکدام از فرصتهایی که دارم درست استفاده نکرده ام و آنها را نادیده گرفته ام. مثلا بعد از دو سال متوجه شدم که از پول مالیاتی که می دهم می توانم برای 401k اقدام کنم و برای دوران بازنشستگی 2000 دلار ماهانه دریافت کنم و با 1000 دلار سوشال سکوریتی حدود 3000 دلار بدون مالیات درآمد داشته باشم. در حالی که الآن فقط ماهی 200 دلار از درآمد خالصم کسر می شود.
دیروز مسعود (ادمین) ایمیلی به من داد در مورد مالیات که من را به فکر فرو برد. تازه تحقیق کردم و فهمیدم که من در این دو سال و خورده ای که در این شرکت کار می کنم بیش از هشتاد هزار دلار مالیات پرداخته ام و اگر یک خانه کوچک می خریدم حداقل نصف آن برایم مجانی در می آمد. خوب این یک فرصت بود که من از آن بی خبر بودم و حالا می خواهم بیشتر در مورد آن تحقیق کنم ولی آیا در ایران بدون پول والدین و با صد سال کار کردن هم چنین فرصتی برای کسی بوجود می آید؟ در حالی که الآن خرید خانه برایم به اندازه خرید یک دوچرخه در ایران راحت است!
در امریکا هیچ کس من را از نظر روانی آزار نمی دهد. هیچ کس نمی گوید چرا طلاق گرفتی؟ چرا ازدواج نمی کنی؟ چرا دوست دختر نمی گیری؟ این دختره کی بود؟ چرا موتور خریدی؟ چرا به این و اون کمک می کنی؟ چرا و چرا... در ایران شما هر جایی که می روید باید تمام زندگینامه خودتان را تعریف کنید و به همه جواب پس بدهید. بعد هم به مزخرفات آنها گوش کنید و بگویید که بله شما درست می فرمایید تا بلکه نگویند عجب آدم بی تربیت و بی جنبه ای بود!
در ایران کسی شما را آدم حساب نمی کند و اگر ماشین خوب و خانه ای در بالای شهر نداشته باشید به زور جواب سلام شما را می دهند. همه هر جایی که می روند زود سوییچ ماشین و موبایلشان را می گذارند جلوی خودشان که طرف بداند چقدر باید برایش احترام قائل شود. توی رستوران و مغازه و بانک و هر اداره ای که می روید طوری رفتار می کنند که انگار شما نوکر و کلفت آنها هستید. اگر در یک رستوران بگویید که آقا غذای شما شور و یا بی مزه است طرف با حالت طلبکاری می گوید که به درک که خوشت نمی آید و بعد دستش را به طرف بیرون اشاره می کند و می گوید هرری! مغازه دار زورش می آید که جواب سوال شما را بدهد و باجه دار بانک طوری شما را نگاه می کند که انگار تمام سرمایه پدرش را خورده اید.
وقتی که در ایران جایی کار می کنید صاحبکار فقط به فکر این است که کارش را با کمترین پول انجام دهد و اصلا برایش مهم نیست که آیا شما می توانید با آن حقوق زندگی کنید یا خیر. اگر اجاره خانه تان زیاد شود و نتوانید آن را بپردازید به شما می گویند که این مشکل خودتان است. ولی در امریکا صاحبکار مطمئن می شود که شما از نظر مسکن و از نظر روحی و روانی مشکلی نداشته باشید تا بتوانید بهتر برای او کار کنید و بازدهی مناسبی داشته باشید. یعنی رضایت شما از زندگی و کار در ایران اصلا مهم نیست در صورتی که در امریکا بسیار اهمیت دارد.
البته من هم دلم برای عمه و خاله و دایی و عمو تنگ می شود ولی این خاله بازیها که برای ما نان و آب و اجاره خانه و خرج ماهانه زندگی نمی شود.
حرف در مورد امریکا و ایران زیاد است ولی در مجموع وقتی من به امریکا آمدم اصلا تعریفم نسبت به زندگی کردن و کار کردن عوض شد و اگر با چشم خودم نمی دیدم و تجربه نمی کردم هرگز باورم نمی شد که می شود اینقدر با آرامش و بدون ناهنجاری زندگی کرد.
با آرزوی موفقیت برای شما
ارسالها: 2,286
موضوعها: 6
تاریخ عضویت: May 2009
رتبه:
127
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
ارسالها: 530
موضوعها: 13
تاریخ عضویت: Dec 2009
رتبه:
91
تشکر: 0
5 تشکر در 0 ارسال
2010-03-20 ساعت 02:46
(آخرین تغییر در ارسال: 2010-03-20 ساعت 02:53 توسط rasarasa.)
دوستان حالا من هی بگویم آمریکا وایران قابل مقایسه نیستند و باز شما مرا به سمت داشته هایمان در آمریکا و نداشته هایمان در ایران سوق بدهید !بدیهیست که اتومبیل از دوچرخه راحتتر است .ولی من اتومبیل را با اتومبیل مقایسه می کنم نه دوچرخه! الان برایتان می گویم آمریکای در ذهن من چطور کشوری بود که که مرا به توهم زدن و معیارهای پوچ منسوب نکنید:
آمریکای رویایی من کشور پیشرفته ایست و کشوری در ذهن من پیشرفته است که به طور صد در صد قانون حرف اول را بزند ،نقیضش را هم میاورم شاید درک کنید! مثلا در لاس وگاس که بودیم مردم اگر خلاف رانندگی داشتند در واقع آن رشوه ای که ما در ایران به پلیس می دهیم را ، به وکیل می دادند و وکیل در دادگاه می توانست جریمه شان را به طور محسوسی کاهش دهد.
کشور رویایی من جاییست که در آن پارتی بازی وجود نداشته باشد، اینجا اگر در پیدا کردن شغل هم (که همه در به در دنبالش هستند)پارتی داشته باشی سریع کار پیدا می کنی، باز مثال می زنم:یکی از آشنایانم، دوست مهمی در دانشگاه uscکه از دانشگاههای بسیار معروف آمریکاست داشت .که دوست مهم به آشنای ما احساس دین می کرد ومی خواست برایش در دانشگاه مذکور پذیرش بگیرد، ولی آشنای ما از دانشگاه دیگری پذیرش گرفته بود و نیاز به این لطف نداشت در عوض یکی از دوستانش را معرفی کرد و آن دوست مهم توانست برای فرد معرفی شده که واقعا واجد شرایط نبود ، به راحتی آب خوردن پذیرش بگیرد. دوستانی که دوست دارند ایران و آمریکا را با هم مقایسه کنند فکر می کنم از این موارد زیاد در ایران دید ه اند وباز خدارا شکر می کنند که ....
در ذهن من کشوری پیشرفته است که اشتباهات اداری در آن خیلی به ندرت اتفاق بیفتد ومثل مثلا آلمان اگر کسی اشتباه کرد ،مجبور شود که تاوان سنگینی دهد که اشتباه کردن مثل نقل و نبات نباشد،ولی در مدت 5 ماه که من اینجایم حدودا ،4 بار در بانک وکالج و ادارۀ گاز در کارم اشتباه کرده اند و تنم را لرزانده اند. حالا شما بگویید که از بد شانسیت بوده و ما تا به حال این اتفاق برایمان نیفتاده و... ولی من میگویم صبر داشته باش که شب درازست! با وجود این کارمندان ناشی و بی تجربه و گاها کم سن وسال اشتباه چیزی عادیست که ممکن است گریبان هر کس را بگیرد.
در ذهن من کشوری پیشرفته و رویاییست است که آدمها آرامش روانی بیشتری داشته باشند و همه مقروض به کمپانیهای کردیت نباشند ، و هر روز این احتمال وجود نداشته باشد که ممکن است کارت را از دست بدهی . یا اگر مریض شوی تمام کردیت و داشته ها و نداشته هایت را از دست می دهی و از هست و نیست ساقط می شوی.
از این مثالها زیاد دارم ولی قضیه اینست کسی که عشق آمریکاست و اینجا را ندیده ترجیح می دهد که این قسمتهایش را نادیده بگیرد و فقط به تعریف وتمجیدها گوش کند.
من اگر این حرفها را می زنم دلیل بر ناشکری و بدبینی و ... نیست. مسلما من هم چیزهای دوست داشتنی در این کشور دیده ام و باز شما را ارجاع می دهم به تاپیک دیگرم"اندر وصف خوبیهای آمریکا" . ولی چون میزان تعریف وتمجید کننده ها در این سایت بیش از تعداد بدگویان است و اصولا بدگویی از آمریکا برای بعضی در حد توهین به مقدسات است ولی من با پوست کلفتی، وظیفۀ خود می دانم شما را با آن روی سکه هم آشنا کنم ، شاید سطح توقعتان پایین بیاید.
به غیر از چند استثنا که فقط در این سایت دیده ام ،تا جاییکه من از دوستان و آشنایان مقیم در امریکا شنیده ام این قضیۀ تو حال آدم خوردن خیلی مرسوم است . چون اغلب یا چیزهای بد را نشنیده بودیم ویا شنیده بودیم وباور نکرده بودیم. حالا شما باز هی شروع کنید بگویید که اگه خیلی بدت میاد برگرد و اصلا چرا رفتی و برگرد تو همین کشور گل و بلبل خودت و....
خواهش می کنم التماس می کنم منظور مرا بفهمید ،بعد مرا قضاوت کنید! دیگر نمی دانم باید به چه زبانی بگویم.
ارسالها: 1,061
موضوعها: 33
تاریخ عضویت: Sep 2009
رتبه:
205
تشکر: 0
21 تشکر در 0 ارسال
2010-03-20 ساعت 03:47
(آخرین تغییر در ارسال: 2010-03-20 ساعت 03:57 توسط rs232.)
سارا جان
اگر بخواهیم به طور مطلق امریکا را بررسی کنیم, می شود صدها مورد بسیار بد را نام برد. خود مردم امریکا هر روز در حال مبارزه با دولتشان هستند تا مالیاتها را کم کنند و بیمه رایگان داشته باشند.
ولی من چون یک مهاجر ایرانی هستم برای اظهار نظر در مورد امریکا چطور می توانم مقایسه ای فکر نکنم. تمام هدف ما در رابطه با تشریح امریکا این است که آن را با ایران مقایسه کنیم و بگوییم که آیا مهاجرت کردن خوب است یا بد.
البته مقایسه هم همیشه بستگی به شرایط فردی در ایران و امریکا دارد. مثلا شما آلمان را دیده اید و ناخودآگاه در اظهار نظرتان آلمان را و یا الهیه تهران را با لس آنجلس مقایسه می کنید و می گویید که امریکا آنطورها هم که فکر می کنید تمیز نیست. ولی من نظام آباد تهران و کلاک بالای کرج را با سنفرانسیسکو مقایسه می کنم و می گویم امریکا فوق العاده تمیز است. هیچکدام هم اشتباه نمی کنیم ولی معیارها برای ما متفاوت است.
بهر حال به نظر من هم خیلی خوب است که در مورد مسائل بد امریکا هم صحبت شود تا مهاجران دید بهتری نسبت به امریکا داشته باشند و ممنون از اینکه شما در این مورد اطلاع رسانی می کنید.
با آرزوی موفقیت برای شما
ارسالها: 274
موضوعها: 3
تاریخ عضویت: May 2009
رتبه:
32
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
2010-03-20 ساعت 04:51
(آخرین تغییر در ارسال: 2010-03-20 ساعت 04:54 توسط merdax.)
من خودم شخصا میتونم بگم 90 الی 95% چیزی که دیدم عین همونی بود که فکر میکردم
اول به خاطر این که 6ماه آخر اومدنم اصلا فیلم هالیوودی نگاه نکردم! باور کنین جدی میگم! چون توی فیلما اغلب یا روی یه نقطه قویت یا یه نقطه ضعف مانور میشه و این اصلا خاصیت سناریو هستش!
دوما رفقای دانشجویی که داشتم/دارم و اومده بودند بعد از خرداد امسال،پشت سر هم ایمیل و پی ام میدادن که آقا چه نشستی که اینجا هیچــــــــــــیز خاصی نیس! خوب من میدونستم که از خیلی نظرها آمریکا اونی نیست که هیچکس توی ذهنش داره چون اصلا مناطق مختلفش زمین تا زیرزمین با هم فرق دارند!
مثلا سیاتل رو شما نمیتونین با سانفرانسیسکو یا حتی با نیویورک مقایسه کنین! اصلا ساختار شهریشون،نوع مردمشون،وسعت زمیناشون،رفت و آمد توریستاشون،کشاورزی یا صنعتی بودنشون،تنوع نژادیشون،آب و هواشون،گذشته و تاریخشون و و و هزاران عامل دیگه دست به دست هم میدن که یه دنیا تفاوت رو بین دو تا شهر اینجا ایجاد کنن! خوب من اینو متاسفانه یا خوشبختانه میدونستم ولی اینو نمیدونستم که اینجا روال کار و فرآیند انجام کار اصلا متفاوت با اون چیزیه که من عملی دیدم حتی با اینکه دقیقا توی رشته ما،چون علم تازه و جوونیه و خواستگاهش هم آمریکاس،ما به صورت تئوریک به این مسائل مسلط بودیم و این تا حد زیادی به من کمک کرد ولی واقعا میگن شنیدن کی بود مانند دیدن؛درست میگن!
خلاصه این یه درسه که من گرفتم و دوست دارم به بقیه هم بگم :
آمریکا نه اونیه که بتونیم حدس بزنیم،نه اونیه که بشه بدتر یا خوبتر از هرجای دیگه اسمشو گذاشت! آمریکا واقعا سرزمین 72ملت و هزار چهرست
حالا من نوعی توی سعادت آباد زندگی میکردم میام اینجا مثلا هواشو شبیه میدونم،یکی دیگه برازجان زندگی میکرده مثلا میاد نیویورک اون تراکم براش جالبه
منظورم اینه که ما چون مبنای اطلاعاتی ثابتی در دنیا وجود نداره،خودمون مبنا رو میزایم اطلاعات قبلیمون،و اطلاعات قبلیمون هم طبیعتا درباره محلیه که زندگی کردیم قبلا،بزرگ شدیم،مناطقی که به سفر رفتیم و بقیه جاها هم کمتر
این طبیعیه که قضاوت واقعیمونو داشته باشیم نسبت به مبنای اطلاعاتیمون
ولی شاید بهتر باشه به یاد داشته باشیم که سفر با مهاجرت خیلی فرق داره
شما یه سفر رو میتونین سراسر تنوع،هیجان،برنامه ریزی شده از قبل از رفتن و حتی پیوند بدید به برنامه بعضی افراد دیگه
ولی شما در مهاجرت قرار نیست تنها تفریح کنین،یا تنها زجر بکشین
قرار نیست خرق عادت کنین یا غوطه ور در روزمرگی بشین
ما قراره اینجا
زندگی کنیم!
اینو باید بیشتر فکر کنیم روش
باز روده درازی شد،پوزش میخوام
[font=Verdana]یا به ما یار نشو یا چو شدی چون ما شو+++ما چو رسوای جهانیم تو هم رسوا شو
عاشق و رند و غزل خوان و فرنگی مشرب+++رند و لاقید و ملامت کش و بی پروا شو
[/font]