ارسالها: 572
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Jun 2011
رتبه:
23
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
(2014-02-08 ساعت 16:08)zahraj نوشته: ﺩﻭﺳﺘﺎﻱ ﻋﺰﻳﺰﻡ ﻣﺮﺳﻲ ﺍﺯ ﻫﻤﺪﺭﺩﻳﺘﻮﻥ.ﻭﻟﻲ ﻣﻦ ﻧﻘﺺ ﻣﺪﺭﻙ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎﻫﻤﻪ ﺟﻴﺰﻛﺎﻣﻞ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﻲ ﻣﺠﺒﻮﺭﺷﺪﻡ ﻛﻨﺴﻞ ﻛﻨﻢ ﻓﻘﻄ ﺑﺨﺎﻃﺮﺍﻳﻨﻜﻪ ﻧﺎﻣﺰﺩم ﺩﻭﺩﻝ ﺷﺪﻩ ﻛﻪ ﺍﻭﻧﺠﺎﺯﻧﺪﻛﻲ ﻛﻨﻪ ﻳﺎﺍﻳﻨﺠﺎ!!! ﺍﻭﻧﻢ ﺍﻟﺍﻥ ﻛﻪ ﺗﺎﺍﻳﻨﺠﺎﻱ ﺭﺍﻫﻮ ﺭﻓﺘﻴﻢ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﻟﺎﻥ ﺍﻳﺮﺍﻧﻪ ﻓﻌﻠﺎﻣﻴﺨﻮﺍﺩﺑﻤﻮﻧﻪ ﺑﺲ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻭﻥ ﺳﺨت ﻧﻴﺴﺖ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﻦ ﺳﺨﺘﻪ ﻛﻪ ﺑﻌﺪﻩ ﺍﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﺍﻧﺘﻆﺎﺭﻫﻨﻮﺯ ﺑﻠﺎﺗﻜﻠﻴﻔﻢ 
زهرای عزیز ،
می تونم بفهمم که چه حالی داری. همسر من هم بعد از اینکه 8 سال پیش به ایران اومد فکر کرد که اینجا بهشته موعوده و زندگی در اینجا راحته، ولی بعد از مدتی پشیمون شد و حالا منتظر کارهای منه که انجام بشه و از اینجا فرار کنه. برای کسی که مدت زیادی اون طرف زندگی کرده ، زندگی در اینجا خیلی سخت می شه. ممکنه اوایلش خوب باشه ولی بعداً مشکلات خودشو نشون می دن. الان همه دارند به چشم مهمان و عزیز کرده بهش نگاه می کنند و از این حالت خوششون می یاد که همه بهشون توجه می کنند ولی بعد از یک مدت همه می رن سر کار و زندگیشون و شاید هم بعد از این کارشون فقط این باشه که تو کارش خرابی بار بیارند و حسادت و بخل و ... از این جور چیزها که خودت بهتر می دونی.
می تونی باهاش صحبت کنی که مصاحبه را برید و انشالله اگر قبول شدید ، یه مدت اونجا زندگی کنید و شما هم گرین کارتتون را بگیرید و بعد با هم بیایید اینجا و زندگی کنید. این طوری خیالتون راحته که اگه زمانی نتونست اینجا زندگی کنه و یا کارش نگرفت و نتونست زندگی کنه می تونید بدون دردسر برید اونجا.
کیس :IR1 -ارسال مدارک: 14 نوامبر 2012 -اپروو : 7 مارچ 2013- تکمیل مدارک بعد از یک سال و 5 ماه و انتقال سفارت از آنکارا به ایروان- دریافت ویزا: ۱۰ آپریل ۲۰۱۴-ورود به آمریکا: اول آگوست ۲۰۱۴-دریافت گرین کارت: ۶ سپتامبر ۲۰۱۴
ارسالها: 74
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Jan 2014
رتبه:
2
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
2014-02-08 ساعت 17:43
(آخرین تغییر در ارسال: 2014-02-08 ساعت 17:55 توسط twins.)
[
[/quote]
زهرای عزیز ،
می تونم بفهمم که چه حالی داری. همسر من هم بعد از اینکه 8 سال پیش به ایران اومد فکر کرد که اینجا بهشته موعوده و زندگی در اینجا راحته، ولی بعد از مدتی پشیمون شد و حالا منتظر کارهای منه که انجام بشه و از اینجا فرار کنه. برای کسی که مدت زیادی اون طرف زندگی کرده ، زندگی در اینجا خیلی سخت می شه. ممکنه اوایلش خوب باشه ولی بعداً مشکلات خودشو نشون می دن. الان همه دارند به چشم مهمان و عزیز کرده بهش نگاه می کنند و از این حالت خوششون می یاد که همه بهشون توجه می کنند ولی بعد از یک مدت همه می رن سر کار و زندگیشون و شاید هم بعد از این کارشون فقط این باشه که تو کارش خرابی بار بیارند و حسادت و بخل و ... از این جور چیزها که خودت بهتر می دونی.
می تونی باهاش صحبت کنی که مصاحبه را برید و انشالله اگر قبول شدید ، یه مدت اونجا زندگی کنید و شما هم گرین کارتتون را بگیرید و بعد با هم بیایید اینجا و زندگی کنید. این طوری خیالتون راحته که اگه زمانی نتونست اینجا زندگی کنه و یا کارش نگرفت و نتونست زندگی کنه می تونید بدون دردسر برید اونجا.
[/quote]
منم با شما کاملا موافقم و نامزد منم تصمیم داشت بیاد ایران . اما وقتی کارش به دوتا اداره دولتی و نحوه برخورد مردم با یکدیگر افتاد سریع فرار کرد و گفت دیگه بر نمیگردم. کلا ایرانیهای خارج از کشور فکر میکنند ایران بهتره و ایرانیهای داخل فکر میکنند خارج بهتره !!! حکایت مردم ما مثل شهر محاصره شده می مونه . کسانی که داخل هستند میخوان برن خارج و اونایی که خارج هستن میخوان بیان داخل
انصراف داده !!!
ارسالها: 131
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: May 2010
رتبه:
2
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
زهرا جان حتما با نامزدت در این مورد صحبت کن که اگه مطمئنه که دیگه نمیخواد امریکا زندگی کنه، پرونده رو کنسل کنین. اگه مطمئن نباشه دوباره رفتن این مراحل ممکنه براتون سخت تر از بار اول باشه.
بهش اطمینان بده که نظرش برات مهمه و برای امریکا رفتن نمیخوای باهاش زندگی کنی و اگه تصمیم به موندن داره آماده ای که زندگیتون رو اینجا بسازین. فقط بهش بگو که خوب فکر کنه و نظرش رو بهت بگه، چون تو برای برنامه ریزی برای آینده ت به این نیاز داری که بدونی قراره کجا زندگی کنی؛ مثلا برای درس یا کار یا هر چیزی که خودت میدونی. این اطمینان توی کل زندگیتون خیلی مهمه. اینکه یک نفر حس کنه به خاطر شرایطش پذیرفته شده و نه به خاطر خودش خیلی حس بدیه و میتونه تاثیرات بدی روی زندگی داشته باشه. ممکنه نامزدت دچار این حس شده باشه یا در آینده بشه. الان بهترین وقته که مطمئنش کنی که دوستش داری. این تصمیم گیری رو براش راحت تر میکنه و منطقی تر تصمیم میگیره.
اما نهایتا ما نمیدونیم چی برامون بهتره. امیدوارم بهترین برات پیش بیاد، چه رفتن باشه، چه موندن
ارسالها: 98
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Nov 2013
رتبه:
1
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
زهرا خانوم دوست عزیز، یه نصیحت خوهرونه دارم که شاید زیاد مهاجر سرایی نباشه و بیشتر به مسائل روانشناسی و این صحبتها مربوط باشه، اما میخوام تجربه شخصیم رو باهات در میون بذارم. کسانی که اینطوری تصمیمهای زندگیشون رو به راحتی عوض میکنن و نمیتونن روی نظر و تصمیمشون بمون آدمهای استیبلی برای زندگی مشترک نیستند. وقت صرف کردن و انرژی گذاشتن با این آدمها بی فایده است. این رو از کسی بشنو که زمان زیادی رو برای کار کردن روا زندگی با آدمی شبیه به اینی که میگی هدر داده. تو نمیتونی به این جور آدمها کمک کنی. فقط خودش میتونه، که متأسفانه خودشون هم به هیچ عنوان متوجه مشکلشون نیستند. من بعد از مدتها با خودم کلنجار رفتن و مشاورهای زیادی رو دیدن، به این نتیجه رسیدم که این عشق نیس. اشتباهه. هر آدمی قبل از اینکه پارتنر زندگی طرف مقابلش باشه باید بیسیک سلامت روحی رو داشته باشه. که متاسفانه این طور آدمها ندارند. توی روانشناسی اسمهای مختلفی دارن این آدم ها. من جمله. ''Unstable Personality Disorder'', "'Borderline Personality Disorder'' حالا من دکتر نیستم و از راه دور هم تشخیص نمیدم، اما خودم به خاطر اینکه یه زمانی عاشق یه نفر با این مشکل بودم خیلی روش مطالعه کردم.
به این مساله فک کن. خیلی هم فکر کن.
ارسالها: 176
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Feb 2013
رتبه:
9
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
دوستان من الان منتظر كلير هستم ولي يكم نگرانم. شايد واسه نگراني ديره ولي قبلا زياد به اين موضوعات فكر نمي كردم الان كه نزديك تموم شدن كاره تازه دارم فكر مي كنم. همش نگرانم كه نتونم اونجا زندگي كنم. نتونم درس بخونم سر كار برم. مي ترسم خيلي سخت باشه با آدماي خارجي كار كردن. الان اينجا كارم خوبه خيلي راضيم و لي مي ترسم برم اونجا نتونم كار خوبي داشته باشم با توجه به اينكه ليسانس مار رو اونا قبول ندارن و بايد ادامه تحصيل داد. نامزدم ميگه نگران نباش تو منو داري ولي در آخر خودمم كه بايد كلي زحمت بكشم تا بتونم به يه جايي كه راضيم مي كنه برسم. حالا اگه سنم كمتر بود شايد اميدمم بيشتر بود ميگفتم حالا حالاها وقت واسه درس و كار و پيشرفت دارم. ولي الان فكر مي كنم ديگه يكم ديره نمي دونم. تازه دوري از خانواده كه ديگه بدتر از همه. شايد بگيد قبلا بايد اين فكرها رو مي كردي و لي خب 3 سال پيش باز جوونتر بودم با انگيزه اي بيشتر.
نوع ویزا: k1-تاریخ ارسال مدارک: Feb 2013-تاریخ اپروو: Jun 2013-تاريخ مصاحبه: 10 دسامبر 2013 ابوظبي-كلير 30 جون 2014-دريافت ويزا از طريق آژانس 25 آگست-ورود به کالیفرنیا 5 دسامبر 2014- ارسال مدارک جهت گرین کارت 3 مارچ 2015- انگشت نگاری 3 اپریل 2015-مصاحبه 28 می
ارسالها: 63
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Jan 2011
رتبه:
0
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
ﻭﺍﻗﻌﺎﺍﺯ ﻫﻤﺘﻮﻥ ممنونم. twinwﻋﺰﻳﺰ ﻣﻨﻢ ﺑﺨﺎﻃﺮﻫﻤﻴﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺍﺻﺮﺍﺭﻧﻜﺮﺩﻡ ﻣﻴﺨﻮﺍﻡ ﺧﻮﺏ ﻓﻜﺮﺍﺷﻮ ﺑﻜﻨﻪ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﻴﻜﻲ ﻳﺒﺎﺭ ﺧﻮﺩﺷﻢ ﻛﻔﺖ ﺗﻮﺍﻣﺮﻳﻜﺎﺭﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻱ ﻧﻪ ﻣﻨﻮ!! ﺧﻠﺎﺻﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺛﺎﺑﺖ ﺑﺸﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺻﺒﺮﻣﻴﻜﻨﻢ ﺷﻤﺎﻫﻢ ﺑﺮﺍﻡ ﺩﻋﺍﻛﻦ. deang ﻋﺰﻳﺰ ﺟﻪ ﻣﺸﻜﻠي ﻣﻤﻜﻨﻪ ﺑﻴﺶ ﺑﻴﺎﺩ?? ﺟﻮﻥ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﺑﺮﻭﻧﺪﻩ ﻣﺎﺭﻭ ﺍﻭﺑﻦ ﻛﺬﺍﺷﺘﻦ ﻛﻪ ﻫﺮﻭﻗﺖ ﺍﻣﺎﺩﻛي ﺩﺍﺷﺘﻴﻢ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻭﻗﺖ ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﺑﻜﻴﺮﻳﻢ ﻣﻴﺸﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮﺗﻮﺿﻴﺢ ﺑﺪﻳﻦ? reflectionﻋﺰﻳﺰ ﻣﺮﺳي ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﻣﺤﺒﺘﺖ ﺟﺸﻢ ﺑﻪ ﺣﺮﻓﺎﻱ ﺷﻤﺎﻫﻢ ﻓﻜﺮﻣﻴﻜﻨﻢ ﺍﻣﺎﻣﻴﺪﻭﻧﻢ ﻧﻤﻴﺘﻮﻧم ﺑﻌﺪﻩ 11ﺳﺍﻝ ﻋﺸﻖ ﻗﻴﺪﻧﺎﻣﺰﺩﻣﻮ ﺑﺰﻧﻢ!
ارسالها: 53
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Sep 2013
رتبه:
0
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
ببخشید بایوزر متفاوتی مینویسم.... انگار این احساسات مشترک هست.... منهم حالا که باید برم مصاحبه بعد ازسالها رابطه...پشیمانم از همه چیز...بیشتر میشه گفت خسته ام از مشکلات راهش تاالان و تصورآینده نامعلوم ومبهم. اینجا هم خیلی اوکی نیست اوضاع کارم...ولی میدونم اون نمیذاره به همین کار و تحصیل برسم... رابطه ما هم بخاطر اینکه آقا نمیدونست بالاخره میخاد کجاباشه طولانی شد... راستش اپلیکشین مصاحبه را می بینم تمام تنم کهیر میرنه.... حتی دیگه احساسی هم نیست...