کانال تلگرام مهاجرسرا
https://t.me/mohajersara







##### هشدار #####
به تاریخ ارسال مطالب دقت فرمایید.
شرایط و وضعیت پروسه ویزا دائم در حال تغییر است و ممکن است مطالب قدیمی شامل تغییراتی باشد.
بر ما چه گذشت، چه می گذرد؟
(2014-02-28 ساعت 16:23)بازگشت نوشته:  
(2014-02-28 ساعت 16:22)romance33 نوشته:  
(2014-02-28 ساعت 16:19)بازگشت نوشته:  از دست romance33 امنیت نداریم.

خو من چیکار کنم آخهBig Grin
یک دقیقه نباش فقط یک دقیقه. Wink

باشه بابا اصلاً من رفتم.حالا دلت خنک شد؟Tongue
ازدواجیF2A،تاریخ ارسال مدارک بهJuly 29,2013: USCIS،تاریخ دریافت رسید نامبر:August 6, 2013،PD: August 1,2013 approve:August 21,2013دریافت کیس نامبر: October 8, 2013،پرکردن فرم DS-261: 14 OCT 2013 ،پرداخت 88$: 21OCT 2013این داستان ادامه دارد (لطفا توی پیام خصوصی سوال مهاجرتی نپرسید)csc,ptt برای آنکارا
پاسخ
تشکر کنندگان: بازگشت ، behfaza ، battosai ، baba manam sanaz
هورااااااااااااااااااااااااااااااااااا از دست romance33 خلاص شدیم.
10101110000010101001001100101001011101110       2018 010100111010010100101101000110110001010101  
پاسخ
تشکر کنندگان: romance33 ، behfaza ، battosai ، baba manam sanaz
(2014-02-28 ساعت 16:29)بازگشت نوشته:  هورااااااااااااااااااااااااااااااااااا از دست romance33 خلاص شدیم.

دیلینگ Big Grin یک دقیقه تموم شد من دوباره اومدم Big Grin

کاربران در حال بازدید این موضوع: amir707070، amjad، romance33، بازگشت
امجد جان مخلصیم دوست عزیز.خوبید شما؟
ازدواجیF2A،تاریخ ارسال مدارک بهJuly 29,2013: USCIS،تاریخ دریافت رسید نامبر:August 6, 2013،PD: August 1,2013 approve:August 21,2013دریافت کیس نامبر: October 8, 2013،پرکردن فرم DS-261: 14 OCT 2013 ،پرداخت 88$: 21OCT 2013این داستان ادامه دارد (لطفا توی پیام خصوصی سوال مهاجرتی نپرسید)csc,ptt برای آنکارا
پاسخ
تشکر کنندگان: بازگشت ، behfaza ، battosai ، baba manam sanaz ، sepideh jan
(2014-02-28 ساعت 16:30)romance33 نوشته:  
(2014-02-28 ساعت 16:29)بازگشت نوشته:  هورااااااااااااااااااااااااااااااااااا از دست romance33 خلاص شدیم.

دیلینگ Big Grin یک دقیقه تموم شد من دوباره اومدم Big Grin

خوشم میاد مثل خودم دیونه ای.Big Grin خوب دیگه کافیه بیا بحث مهاجرتی بکنیم.
10101110000010101001001100101001011101110       2018 010100111010010100101101000110110001010101  
پاسخ
تشکر کنندگان: romance33 ، behfaza
(2014-02-28 ساعت 16:32)بازگشت نوشته:  خوشم میاد مثل خودم دیونه ای.Big Grin خوب دیگه کافیه بیا بحث مهاجرتی بکنیم.

باشه بریم بحث مهاجرتی.ولی این تاپیک کلاً همه چی داره داخلش... واسه درد و دل هم هست.Smile
ازدواجیF2A،تاریخ ارسال مدارک بهJuly 29,2013: USCIS،تاریخ دریافت رسید نامبر:August 6, 2013،PD: August 1,2013 approve:August 21,2013دریافت کیس نامبر: October 8, 2013،پرکردن فرم DS-261: 14 OCT 2013 ،پرداخت 88$: 21OCT 2013این داستان ادامه دارد (لطفا توی پیام خصوصی سوال مهاجرتی نپرسید)csc,ptt برای آنکارا
پاسخ
تشکر کنندگان: behfaza ، baba manam sanaz ، sepideh jan
(2014-02-28 ساعت 16:36)romance33 نوشته:  
(2014-02-28 ساعت 16:32)بازگشت نوشته:  خوشم میاد مثل خودم دیونه ای.Big Grin خوب دیگه کافیه بیا بحث مهاجرتی بکنیم.

باشه بریم بحث مهاجرتی.ولی این تاپیک کلاً همه چی داره داخلش... واسه درد و دل هم هست.Smile

در کدام ایالت ساکن خواهی شد ای رومنس33؟
10101110000010101001001100101001011101110       2018 010100111010010100101101000110110001010101  
پاسخ
تشکر کنندگان: behfaza ، romance33
کاملا خانم هر چند منم با اینکه صاحب فرزند دختر و پسر هستم با شما موافق نیستم و فکر میکنم جونا در همه جای دنیا وقتی وارد یه محیط باز میشن در معرض تغییر هستند (ونه لزوما خطر ) و ما باید اونارو با دادن اگاهی بیمه کنیم و لازمه اون هم اینه که ما اول در خودمون تغییر بوجود بیاریم.بنظر من بوسه در پارک شرف داره به بوسه در پستو
من هنوز مهاجرت نکردم ولی سه تا جوون از اعضاء خانواده خودم در امریکا داریم که الان بسیار موفق هستن و اونا هم دوران بلوغ رو اونجا گذروندن
یادمون باشه بعضی از تصمیم گیریها در زندگی اونم برای دیگر اعضاء خانواده حکم یه پشت بام دوطرفه رو داره ، از اونطرف نیفتیم!!
یاد این شعر که یه جائی تو همین مهاجر سرا خونده بودمش افتادم - نقل از شاعر محترم هادی خرسندی
آن پدر که مانده بی وطن
در حصار غربتی بعید،
طفل خود گرفته در بغل
صبح روز عید،بوسدش به عشق،گویدش به مهر؛
با غرور جاودانه اش:طفل من! جان من!
سرزمین ما؛مانده از گذشته یادگار،
میهن تو افتخار توست!افتخار ماست آن دیار!
طفل هاج و واج، میزند به زانوی پدر:«واتس افتخار؟»
گویدش پدر:
سربلندی است،آرمان من؛ آرمان تو؛ آرمان ما،
اعتلای نام میهن است،با تلاش و کوشش مدام!
طفل هاج و واج، میزند به زانوی پدر:«وات دو یو مین اعتلای نام؟»
گویدش پدر:
بایدت تلاش،تا که نام سرزمین خود؛جاودان کنی!
پرچمش؛خار چشم دشمنان کنی!
با تلاش من،با تلاش تو،با تلاش ما:
میشود وطن،پر ز نیکی وخالی از بدی!
طفل هاج و واج، میزند به زانوی پدر:
«کن یو اسپیک اینگلیش ددی؟
مهاجر خانوادگی (F3) ساکن لانگ ایلند نیویورک و به زودی دالاس ، تقاضای اولیه سپتامبر 2002 - صدور ویزا نوامبر 2014
پاسخ
تشکر کنندگان: hamed_na ، behfaza ، romance33 ، rs232 ، بازگشت ، shadoow ، baba manam sanaz ، sepideh jan
(2014-02-28 ساعت 16:41)بازگشت نوشته:  در کدام ایالت ساکن خواهی شد ای رومنس33؟

بی حرف پیش، گوش شیطون کر، روم به دیوار: کالیفرنیا.ولی شاید وقتی من برم تصمیم بگیریم با همسرم که به جای دیگه ای نقل مکان کنیم.ولی فعلاً مقصد اونجاست.تا خدا چه خواهد و ما به کدام سو روانه گردیم.
ازدواجیF2A،تاریخ ارسال مدارک بهJuly 29,2013: USCIS،تاریخ دریافت رسید نامبر:August 6, 2013،PD: August 1,2013 approve:August 21,2013دریافت کیس نامبر: October 8, 2013،پرکردن فرم DS-261: 14 OCT 2013 ،پرداخت 88$: 21OCT 2013این داستان ادامه دارد (لطفا توی پیام خصوصی سوال مهاجرتی نپرسید)csc,ptt برای آنکارا
پاسخ
تشکر کنندگان: behfaza ، kamalir36 ، hamed.us ، rs232 ، بازگشت ، baba manam sanaz ، sepideh jan
کاملیای عزیز, به نظر شخصی من بوسیدن دختر و پسر در سن نوجوانی اگر به تمایل دو طرف باشد هیچ اشکالی ندارد. فرق میان کشور ما و کشور امریکا در این است که ما در کشورمان این گونه تمایلات جوانان را سرکوب می کنیم و در نتیجه آنها در خفا صد کار دیگر می کنند و چون ما نمی بینیم می گوییم به به چه گلستان است ولی در امریکا این تمایلات سرکوب نمی شود و چون در انظار است بیشتر قابلیت کنترل دارد. یک دختر و پسر نوجوان در امریکا لزومی نمی بینند که روابط خودشان را از چشم پدر و مادر مخفی کنند و برای همین پدر و مادر می توانند آنها را هدایت کنند ولی در ایران اصلا پدر و مادر خبر ندارند که چه بر دختر و پسرشان می گذرد زیرا آنها هرگز در مورد روابطشان با هیچ بزرگتری حرف نمی زنند و اگر اشتباه کنند هیچ کسی نمی تواند آنها را راهنمایی کند. بسیاری از تعارضات جنسی هم به خاطر همین پوشیده بودن روابط از منظر عموم صورت می گیرد. به هر حال من در این رابطه اگر اجازه بفرمایید کاملا مخالف نظر شما هستم و به نظرم هر کسی هم که می خواهد در مورد صحت نظر من و یا شما تحقیق کند بهتر است که به مراجع علمی و نه سنتی مراجعه کند. ولی اگر کسی به هر دلیلی به این نتیجه برسد که روش تربیتی سنتی در ایران بهتر است زندگی در امریکا برایش بسیار دشوار خواهد بود پس دوستان عزیز اگر شما هنوز به امریکا مهاجرت نکرده اید حتما در مورد این تفاوت های فرهنگی و تربیتی تحقیق کنید و ببینید که اگر شما تمایل و یا قابلیت تطبیق با این فرهنگ را دارید سپس در مورد مهاجرت فکر کنید. من همچنان به مثلت طلایی موفقیت در مهاجرت به امریکا یعنی زبان, تخصص و تطابق تاکید می کنم که اگر هر کدام از این سه وجه نباشد شما در امریکا دوام نخواهید آورد.
با آرزوی موفقیت برای شما
پاسخ
سلام دوستای خوبم.
یک هفته از اومدن من به آمریکا گذشت!

با هواپیمایی امارات به سان فرانسیسکو وارد شدم و بعدشم با ماشین با نامزدم اومدیم ساکرامنتو. اوضاع اجتماعی داخل هواپیما (!) فوق داغون بود. تمام راه رو به خاطر آلودگی هوای تنفسی نتونستم بخوابم و تا میومدم بخوابم به خاطر بوهای ناخوشایند بیدار می شدم. هیچوقت نمیدونستم بوی بد هم میتونه آدم رو از خواب بیدار کنه!!! البته ناگفته نماند که منم تا حدودی بد شانسی اوردم هاااا.... در کل به نظرم تنها سفر نکنید. خوبه که با یک هم وطن قرار بگذارید که در طول سفر با هم باشید. ماسک هم یادتون نره بردارید با خودتون. ممکنه احتیاج بشه.

بعد از پیاده شدن از هواپیما، هوای خوب کلی به دلم نشست. واقعا تمیز بود. بوی پاکی رو میشد حس کرد. ترافیک هم سبک سبک. برای من که بچه تهررون بودم این یکی از شگفتی ها محسوب میشه. توی این یک هفنه هم اتفاقات جالبی برای سیستم بدنیم افتاد! تهران مدام احساس خواب آلودگی داشتم. همش دنبال یه گوشه ای واسه چرت زدن بودم. اینجا به جز دو روز اول که کمی جت لگ داشتم، شب ساعت 11 خوابم میگیره و صبح 7 بیدار میشم. عصر هم که میشه چندان نیازی به خواب احساس نمی کنم. میدونم که یک هفته زمان خیلی کمیه و شاید عجیب به نظر برسه، اما پوستم هم دیگه کدر نیست. طوری که اصلا احساس نمیکنم الان باید با صد تا لایه کرم رنگش رو عوض کنم.

اما در مورد مردم اینجا: خیلی خیلی با ماها فرق دارن و هرچند خیلی مدل خوبی دارن اما برای من پذیرشش سخته. در حد اطلاعات یک هفته اینها رو میگم بنابر این خیلی دقیق نیست و این فقط نگاه یک تازه وارده:
1. من تو ایران یاد گرفته بودم که با صدای بلند در جمع صحبت نکنم... اما اینها وقت حرف زدن هوار میکشن... [عکس: 172821_578321_Laie_91B.gif]

2. من تو ایران یاد گرفته بودم که وقتی با کسی حرف میزنم توی خیابون زود نیشمو بندم که وقت نگاه به نفر بعدی یهو اون آدم فکر نکنه داشتم به اون میخندیدم و به دنبالش مزاحمت ایجاد کنه تو ... تو چشم کسی هم زل نمیزدم... اما اینها زل میزنن تو چشت همراه با لبخند و به احتمال زیاد سلام هم میکنن که باید جواب بدی... کلا باید بشاش و خنده رو باشی وگرنه فکر میکنن یه چیزیت هست... [عکس: 416721_390421_Laie_81.gif]

3. تو ایران اگر شما وقتی با کسی که نمیشناسید برخورد می کنید مثلا توی فروشگاه ازش سوال خصوصی نمی پرسید، چون نمیخواهید فضولی کنید. اما اینجا مردم به دنبال برقراری ارتباط هستند. مثلا میرید یه چیزی می خرید بعد وقتی میرید حساب کنید فروشنده می پرسه اینا برای کسی خریدید؟ برای کی؟ میخواهید برید خونه ش؟ اولین باره؟ ... ... ... و از این قبیل. کلا ماها تو زندگی هامون یک عالمه جنبه های پنهان و خصوصی داریم و یاد گرفته ایم که تو این جنبه ها سوال نکنیم اما اینها اینجوری نیستن. از این جنبه های پنهان ندارن و بنابر این این سوالها فضولی محسوب نمیشه...

چیزی که دلم میخواد توجه کنید بهش اینه که توی یک همچین جامعه ای که مردم انقدر وراج هستن چه مصیبتیه اگر زبان ندونید [عکس: 517321_LaieA_052.gif]

نمیدونم من رو چقدر می شناسید. من کارشناسی ارشد یکی از رشته های علوم پزشکی بودم. زبانمم خیلی خیلی از نظر خودم خوب بود. کلی کلاس و اینها رفته بودم از 5 سالگی با اجاز ه تون... اما اینجا اصلا نمیتونم ارتباط برقرار کنم. وقتی باهام حرف میزنن نمیفهمم چی میگن با اینکه فیلم که میبینم میفهمم. نامزدم میگه به خاطر استرسه ولی گمان نکنم. جواب مناسب هم اصلا نمیتونم بدم. خلاصه گیج گیجم. روزی سه چهار بار هم به برگشتن فکر میکنم. این فکر که باید تا برگشت نامزدم بشینم توی خونه در حالیکه تو ایران میتونم برم سرکار و با دوستام گردش و اینها داغونم میکنه. دوری از خانواده 4 نفری که داشتیم هم که نگو...

فعلا باید برم... خوش باشید دوستای گلم
نوع ویزا: K1---دریافت recipt number: ژانویه2013---سرویس سنتر: کالیفرنیا---اپروو: 16می 2013---دریافت دعوت نامه مصاحبه: 11ژوئن--- مصاحبه: ابوظبی---زمان: سپتامبر 2013---دریافت ویزا:سپتامبر 2013---ورود به آمریکا: فوریه 2014

سفرنامه من در ابوظبی برای دریافت ویزا
پاسخ
تشکر کنندگان: behfaza ، rs232 ، kamalir36 ، ysf ، shadoow ، بازگشت ، romance33 ، baba manam sanaz ، rtt ، hamed_na ، zahraj ، sepideh jan ، apoornaki ، inanna
سی سی جان, ضمن تبریک به خاطر این که به امریکا آمدید و تقریبا همسایه من شدید. من در مارین کانتی زندگی می کنم که احتمالا شما برای رفتن به ساکرامنتو از آنجا گذشته اید. وقتی خاطرات شما را خواندم خنده ام گرفت چون من هم دقیقا همین طوری بودم. وقتی به من می گفتند هوا چه خوب است می گفتم سپاسگزارم و وقتی که حال من را سوال می کردند می گفتم بله! هر زمانی هم که تلفن زنگ می زند و می بایست جواب بدهم دلهره می گرفتم و رویم به دیوار و گلاب به رویتان دچار تترتر می شدم. ولی سعی کنید روزها از خانه به بیرون بروید و با بقال و مردم صحبت کنید. امریکایی ها در منطقه ای که شما هستید از خارجی ها و لهجه های عجیب و غریب ما خوششان می آید و دوست دارند بیشتر صحبت کنند بنابراین اصلا خجالت نکشید و اگر هم چیزی را اشتباه گفتید اصلا نترسید. در مجموع اصلا نگران نباشید چون خیلی زود راه می افتید.
با آرزوی موفقیت برای شما
پاسخ
سی سی جان
خوشحالم که به سلامتی بعد از کلی انتظار رفتی سر خونه و زندگیت . از اینکه از تجربیاتت در این یک هفته برامون گفتی خیلی ممنونیم. نمی دونم چرا خیلی از ما (که یکیش خودم هستم) تا در موقعیت قرار نگیریم درس عبرت نمی گیریم. من که انواع و اقسام آموزش های زبان را تو کامپیوتر و موبایلم نصب کردم ولی دریغ از یک ساعت خوندنSad
به هر حال همش امروز و فردا می کنم و وقت تلف می کنم. خدا به من یک اراده قوی بده که بشینم یک کم زبان بخونم. آمین
امیدوارم که همیشه و همه جا موفق باشی عزیزم.
کیس :IR1 -ارسال مدارک: 14 نوامبر 2012 -اپروو : 7 مارچ 2013- تکمیل مدارک بعد از یک سال و 5 ماه و انتقال سفارت از آنکارا به ایروان- دریافت ویزا: ۱۰ آپریل ۲۰۱۴-ورود به آمریکا: اول آگوست ۲۰۱۴-دریافت گرین کارت: ۶ سپتامبر ۲۰۱۴
پاسخ
تشکر کنندگان: behfaza ، rs232 ، سی سی ، battosai ، shadoow ، romance33 ، baba manam sanaz ، hamed_na ، sepideh jan ، inanna
(2014-02-28 ساعت 23:04)rs232 نوشته:  سی سی جان, ضمن تبریک به خاطر این که به آمریکا آمدید و تقریبا همسایه من شدید. من در مارین کانتی زندگی می کنم که احتمالا شما برای رفتن به ساکرامنتو از آنجا گذشته اید. وقتی خاطرات شما را خواندم خنده ام گرفت چون من هم دقیقا همین طوری بودم. وقتی به من می گفتند هوا چه خوب است می گفتم سپاسگزارم و وقتی که حال من را سوال می کردند می گفتم بله! هر زمانی هم که تلفن زنگ می زند و می بایست جواب بدهم دلهره می گرفتم و رویم به دیوار و گلاب به رویتان دچار تترتر می شدم. ولی سعی کنید روزها از خانه به بیرون بروید و با بقال و مردم صحبت کنید. آمریکایی ها در منطقه ای که شما هستید از خارجی ها و لهجه های عجیب و غریب ما خوششان می آید و دوست دارند بیشتر صحبت کنند بنابراین اصلا خجالت نکشید و اگر هم چیزی را اشتباه گفتید اصلا نترسید. در مجموع اصلا نگران نباشید چون خیلی زود راه می افتید.
ممنون دوست خوبم. دقیقا همینطوره که میگید. مثلا چند روز پیش رفته بودیم خرید. وقت برگشت داشتم سبد خرید رو سرجاش برمیگردوندم که یکی ازم پرسید:" are you done with it?" من اصلا نفهمیدم چی میگه، فقط فهمیدم که میخواد سبد رو ازم بگیره و فورا گفتم ok... بعد دیدم نامزدم با لبخند خاصی نگام میکنه که یعنی گل رو کاشتی باز [عکس: 384821_249620_good.gif]

یکی از مشکلات بزرگ ماها که با ویزای نامزدی میریم اینه که یه آدم وارد به اوضاع کنارمونه. ممکنه این از خیلی جهات خوب باشه اما از خیلی بیشتر از جهات بده!!! به این دلایل:

1. باعث میشه که شما از قرار گرفتن در موقعیت ها و اشتباه کردن فرار کنید و به اون عزیز کاملا تکیه کنید.
2. هنگام خطا کردن نمیتونید بگید، خب عیبی نداره، یه اشتباهی کردم... خودم بودم و خودم... بلکه به این فکر میکنید که سوتی شما در اذهان اطرافیان هم ثبت خواهد شد.

من توی این یک هفته خیلی فکر کردم که چه جوری میتونم بدون نامزدم وارد اجتماع بشم. چون اگر که اون نباشه مسلما زودتر اوضاع دستم میاد و یاد میگیرم گلیمم رو از آب بیرون بکشم. چند تا گزینه هم به ذهنم رسید که اگر عملی بشه میام و تجربه ش رو با شما سهیم میشم. اگر شما هم که تجربه دارید کمک کنید خیلی ممنون خواهم بود.

اما تور به خدا بشینید زبان بخونید. الکی فیلم نبینید. از فیلم و اصطلاحاتی که توی محاوره هاش میبینید یادداشت بردارید و نگهشون دارید. خلاصه هرکاری الان انجام بدید بعدا کلی به خودتون به خاطر انجام دادنش افتخار خواهید کرد...
نوع ویزا: K1---دریافت recipt number: ژانویه2013---سرویس سنتر: کالیفرنیا---اپروو: 16می 2013---دریافت دعوت نامه مصاحبه: 11ژوئن--- مصاحبه: ابوظبی---زمان: سپتامبر 2013---دریافت ویزا:سپتامبر 2013---ورود به آمریکا: فوریه 2014

سفرنامه من در ابوظبی برای دریافت ویزا
پاسخ
تشکر کنندگان: rs232 ، shadoow ، بازگشت ، behfaza ، amjad ، romance33 ، baba manam sanaz ، hamed_na ، zahraj ، sepideh jan
(2014-02-28 ساعت 23:27)kamalir36 نوشته:  سی سی جان
خوشحالم که به سلامتی بعد از کلی انتظار رفتی سر خونه و زندگیت . از اینکه از تجربیاتت در این یک هفته برامون گفتی خیلی ممنونیم. نمی دونم چرا خیلی از ما (که یکیش خودم هستم) تا در موقعیت قرار نگیریم درس عبرت نمی گیریم. من که انواع و اقسام آموزش های زبان را تو کامپیوتر و موبایلم نصب کردم ولی دریغ از یک ساعت خوندنSad
به هر حال همش امروز و فردا می کنم و وقت تلف می کنم. خدا به من یک اراده قوی بده که بشینم یک کم زبان بخونم. آمین
امیدوارم که همیشه و همه جا موفق باشی عزیزم.
دوست خوبم ممنونم. میدونی مساله اینجاست که برقراری ارتباط حتی اگر زبانت بدک هم نباشه بازم سخته، وای به حال اینکه آدم چیزی ندونه... بنابر این از واجباته... کشیدم که میگم [عکس: 741519_winking.gif] یک نکته مهم دیگه اینه که آدم پررو و نترس باشه و بره تو دل خطر [عکس: 158121_Laie_34.gif] من هیچکدوم نیستم متاسفانه. سعی میکنم باشم.
راستی میگن من پا قدمم خوب بوده. گویا اینجا رو از خشکسالی نجات دادم. در حدی که نزدیکه سیل بیاد. هر چند خودم عاشق آفتابم.

یه چیز دیگه. مردم اینجا اصلا عجله ندارن. اینو میشه همه جا دید. اونقدر خونسرد و یواش کار انجام میدن که یکی مثل من که عادت به دویدن داره حسابی لجش درمیاد...
نوع ویزا: K1---دریافت recipt number: ژانویه2013---سرویس سنتر: کالیفرنیا---اپروو: 16می 2013---دریافت دعوت نامه مصاحبه: 11ژوئن--- مصاحبه: ابوظبی---زمان: سپتامبر 2013---دریافت ویزا:سپتامبر 2013---ورود به آمریکا: فوریه 2014

سفرنامه من در ابوظبی برای دریافت ویزا
پاسخ
تشکر کنندگان: rs232 ، shadoow ، بازگشت ، kamalir36 ، behfaza ، romance33 ، baba manam sanaz ، hamed_na ، sepideh jan
(2014-03-01 ساعت 03:32)سی سی نوشته:  
(2014-02-28 ساعت 23:04)rs232 نوشته:  اشتباه گفتید اصلا نترسید. در مجموع اصلا نگران نباشید چون خیلی زود راه می افتید.
ممنون دوست خوبم. دقیقا همینطوره که میگید. مثلا چند روز پیش رفته بودیم محاوره هاش میبینید یادداشت بردارید و نگهشون دارید. خلاصه هرکاری الان انجام بدید بعدا کلی به خودتون به خاطر انجام دادنش افتخار خواهید کرد...

سی سی جان, اتفاقا اقدامات مقتضی (همسرم) هم همین مشکل شما را دارد و با این که زبانش خوب است ولی چون من همه چیز را بلدم همواره پشت من قایم می شود. من بیشتر وقت ها سعی می کنم او را در موقعیتی قرار دهم که مجبور شود خودش صحبت کند. و وقتی که مثلا نوبت پول دادن او در فروشگاه فرا رسید از او دور می شوم و پشت یک جایی قایم می شوم تا خودش صحبت کند. بعضی وقت ها هم که فروشنده چیزی می گوید و او متوجه نمی شود دور برش را نگاه می کند و وقتی که من را نمی بیند هول می شود و من را صدا می زند و بلند می گوید برفی! (چون من زیادی سفید هستم من را برفی صدا می کند!) من هم از پشت لباس ها می پرم بیرون و مشکل را حل می کنم. ولی سی سی جان یک هفته و یک ماه و یک فصل هنوز خیلی زود است و خودت پس از یک سال به تمام چم و خم کار وارد می شوی و کم کم به لهجه مردم هم عادت می کنی ولی باید یک مقداری صبور باشید تا زمان بگذرد. امیدوارم که نامزد کنونی و یا همسر آینده شما هم آنقدر مهربان و فهمیده باشد که مشکلات شما را درک کند و اجازه دهد تا با گذشت زمان جا بیفتید.
با آرزوی موفقیت برای شما
پاسخ




کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان