کانال تلگرام مهاجرسرا
https://t.me/mohajersara







##### هشدار #####
به تاریخ ارسال مطالب دقت فرمایید.
شرایط و وضعیت پروسه ویزا دائم در حال تغییر است و ممکن است مطالب قدیمی شامل تغییراتی باشد.
بر ما چه گذشت، چه می گذرد؟
(2014-02-27 ساعت 00:32)rs232 نوشته:  من تا حدودی ...... بعد که هجده سالش تمام شد دیگر مسئولیت ما به عنوان والدین پایان یافته است و خودش برای ادامه تحصیل می تواند به هر شهر بزرگی که کالج معروفی داشته باشد برود و ما را به خیر و او را به سلامت.

آرش جان با این پست شما بی نهایت موافق بودم بجز این بند آخرش!
این قسمت آخری به نظر من دیگر خیلی خیلی آمریکایی شده و ریشه در اصول کاپیتالیستی دارد و نه اصول مقبول روانشناسی و جامعه شناسی!!
آدمیزاد تا حدود سی تا سی و پنج سالگی مغزش خام است!! البته این نظر من هست. نشان به آن نشان که حوالی سی سالگی یک بحران روانشناختی در همه رخ میدهد به نام بحران سی سالگی که میتوانید گوگل کنید و بیشتر در این مورد بدانید.
دوستانی که سن 33 را رد کرده اند به احتمال قوی بعد از مطالعه در این مورد از تعجب شاخ در خواهند آورد که «پس دلیل آنهمه استرس و مشکلات روحی و روانیم در حوالی سی سالگی این بود؟؟؟!!!»
یعنی ساده تر بگویم بعد از سی سالگی (دقیقتر 33 به بعد) تازه پرده ها کنار میرود و چشم آدمی به واقعیاتی باز میشود که قبلا حتی روحش هم خبر نداشت و معمولا هم دیگر کار از کار گذشته است. اگه از بیخ خبر نداشت که یک ناراحتی است ولی اگر کسی قبلا سعی کرد به اون کمک و راهنمایی کند ولی رد کرد، تا آخر عمر با شدت بیشتری خودش را مذمت خواهد کرد.
به نظر من از همان 18 سالگی (البته زودتر هم میتواند باشد!) تازه وظیفه والدین در مشاوره دادن حرفه ای تر شروع میشود. اگر تا دیروز همینجوری فرزندشان رو هر جوری که دلشان خواست تربیت میکردند، از 18 سالگی باید از علم و اصولی پذیرفته شده پیروی کنند چون فرزندی که به این سن رسیده دیگر هر مدل امر و نهی ای را نخواهد پذیرفت.
یک دوستی که فرزندی حدودا 19 یا 20 ساله داشت در مقابل او به من شکایت میکرد که پسرم حرف گوش نمیکند و ... و انتظار داشت که من حرفهای او را تایید کرده بلکه این پسر اخلاقش درست شود.
تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که از همان اصول و الگوهای مورد قبول آن جوان برای متقاعد کردنش استفاده کنم.
به اون گفتم پسر جان، موفقترین الگوی زندگی تو چه کسی هست؟ (آنزمان) گفت استیو جابز (پسر گیکی بود!) گفتم فکر میکنی بیشتر حقوق را همین استیو جابز در شرکتش به چه کسی میدهد؟ گفت مهندسها. گفتم راهنمایی میکنم، مهندسهای اپل یکی دو نفر نیستن، تعدادشان خیلی زیاد است اما کسی که مد نظر من هست تعدادشان یکی دو سه نفر بیشتر نیست. کمی فکر کرد و گفت: منظورت مشاوران و معاونانش هست؟ گفت بله.
حالا کسی با سن و سال و جاه و جلال استیو جابز که تو قبولش داری، هم جرات ندارد که کارش رو انفرادی و بدون مشورت انجام دهد، تو چطور فکر میکنی که نیازی به امر و نهی پدرت نداری؟ تازه تو استیو جابز، لازم نیست به پدرت پول هم بدهی!! صلواتی برایت کار میکند. استیو جابز به مشاورانش افتخار میکند، تو لازم نیست مثل او جار بزنی که مشاورت چه کسی هست، حداقل فقط از مشاوره اش استفاده کن، به اسم خودت!!
همین تلنگر فی البداهه من از قضا بسیار کارگر افتاد و بعدا شنیدم که حسابی سرش گرم درس شده و البته مدتهاست که دیگر خبری از آنها ندارم.
پاسخ
تشکر کنندگان: shadoow ، behfaza ، amjad ، rs232 ، lighter ، romance33 ، baba manam sanaz ، sayeh677 ، denag ، hamed_na ، medexk ، lighthouse
وقتی صحبت از زبان می شود خیلی مضطرب می شوم.چون میبینم عده ای با این حال که در وطن به خوبی زبان را فراگرفته اند با این وجود در بلاد کفر با مشکل مواجه می شوند.من هر وقت همت کردم و به یادگیری زبان پرداختم در کوتاه مدت نتیجه عالی بود ولی بعد از مدت بسیار بسیار کوتاهی تمام آنچه را که آموختم کاملا فراموش می کردم .مثل این می ماند که یک هارد را Fdisk کرده باشید.البته احتمال می دهم دلیل این فراموشی نداشتن پارتنر در یادگیری زبان باشد.چون در کلاس زبان شرکت نمی کنم. متاسفانه یا خوشبختانه من به روش Self study زندگی میکنم و اعتقاد دارم در کلاس حضور داشتن وقت تلف کردن است(به دلیل کند بودن روند یادگیری).روش خود خوانی برای زبان آلمانی شدیدا جواب داد و با این حال که سال هاست که مطالعه ای نداشته ام ولی زبان آلمانی را طوری صحبت می کنم که اگر با یک فرد آلمانی صحبت کنم از من سوال می کند آیا آلمان زندگی کرده ام.ولی نمی دانم چرا انگلیسی را مدام فراموش می کنم.
10101110000010101001001100101001011101110       2018 010100111010010100101101000110110001010101  
پاسخ
تشکر کنندگان: kamalir36 ، سی سی ، behfaza ، rs232 ، lighter ، romance33 ، baba manam sanaz ، sepideh jan ، hamed_na ، lighthouse
(2014-02-27 ساعت 23:05)kamela نوشته:  دوستای خوبم اسپانسر ما دیروز مدارک مربوط به اسپانسر رو فرستاد به سفارت آمریکا در ترکیه...منم باید مدارک دمسایل رو بفرستم به سفارت...میشه لطفا اگر کسی ادرس سفارت ترکیه در انکارا رو داره به من بده؟؟هم ادرس هم تلفت لطفا...و اگر میشه ایمیلش رو هم بهم بدین که من ازشون سوال کنم رسیده به دستشون یا نه!!!ایمیل سفارت همونی هست که ایمیل میزنیم ببینیم مثلا کی کلیر میشیم؟میشه همونو بدین لطفا؟ممنونم ازتون
اینجا رو چک کنید

https://usvisa-info.com/fa-TR/selfservic...ce_options
2014AS1xxx، فرم :28می باایمیل،کنسولگری:Yerevan،کارنت :14 می ,مصاحبه: اکتبر-انتظار برای ویزا :100 روز
معاینه پزشکی ایروانمدارک مصاحبه ایروان
خدایا در میان این همه چشم ، نگـــــاهِ تـــو مرا بی نیاز می سازد از هر نگاهی..
پاسخ
تشکر کنندگان: rs232 ، romance33 ، baba manam sanaz
(2014-03-01 ساعت 08:43)yami نوشته:  
(2014-02-27 ساعت 00:32)rs232 نوشته:  من تا حدودی ...... بعد که هجده سالش تمام شد دیگر مسئولیت ما
حوالی سی سالگی یک بحران روانشناختی در همه رخ میدهد به نام بحران سی سالگی
مواظب بحران دهه چهل زندگیتون هم باشین خیلی خطرناک !Cool
بهش میگن چل چلی
مهاجر خانوادگی (F3) ساکن لانگ ایلند نیویورک و به زودی دالاس ، تقاضای اولیه سپتامبر 2002 - صدور ویزا نوامبر 2014
پاسخ
تشکر کنندگان: rs232 ، romance33 ، baba manam sanaz ، sepideh jan ، hamed_na ، فری خانم ، lighthouse
یامی :
یعنی ساده تر بگویم بعد از سی سالگی (دقیقتر 33 به بعد) تازه پرده ها کنار میرود و چشم آدمی به واقعیاتی باز میشود که قبلا حتی روحش هم خبر نداشت و معمولا هم دیگر کار از کار گذشته است.

باسلام خدمت همه دوستان
این بخش از نظر یامی جان حقیقتا درسته یعنی وقتی تمرکز کنید روی این موضوع میبینید که خصوصا ما ( آقایون ) ازین سن به بعد هست که یک دید عقلانی تر نسبت به حقایق زندگی در این دنیاپیدا میکنیم و در واقع جهان بینی ما دچار تحول بزرگ و عمیقی میشه. به همین خاطر هست که همه انتخاب های مردی که این مرز سنی را پشت سر گذاشته کاملا متفاوت با جوانتر هاست ...
پاسخ
تشکر کنندگان: lighter ، rs232 ، romance33 ، بازگشت ، battosai ، baba manam sanaz ، sepideh jan ، Rock ، hamed_na
(2014-03-01 ساعت 08:43)yami نوشته:  
(2014-02-27 ساعت 00:32)rs232 نوشته:  من تا حدودی ...... بعد که هجده سالش تمام شد دیگر مسئولیت ما به عنوان والدین پایان یافته است و خودش برای ادامه تحصیل می تواند به هر شهر بزرگی که کالج معروفی داشته باشد برود و ما را به خیر و او را به سلامت.

آرش جان با این پست شما بی نهایت موافق بودم بجز این بند آخرش!

یامی جان, مشاوره و راهنمایی فرزند آن هم در صورت صلاحیت خوب است ولی وظیفه تربیت فرزند و مسئولیت آن در سن 18 سالگی به پایان می رسد و او از نظر قانونی مسئول اعمال و تصمیمات خودش است. آیا زمانی که فرزند من مثلا در امریکا بخواهد در دانشگاه هاروارد درس بخواند من هم باید به عنوان والدین بار و بندیلم را جمع کنم و به دنبال او بروم و به او امرو نهی کنم؟ آیا من باید به او بگویم که در دانشگاه با چه کسی دوست باشد و با چه کسی دوست نباشد؟ اصلا حتی اگر من بخواهم هم چنین امکانات و اختیاری را ندارم که برنامه تربیتی خودم را پس از 18 سال ادامه دهم. اما اگر من وظیفه تربیتی خودم را تا همان زمان هم خوب انجام داده باشم و رابطه سالمی با فرزندم ایجاد کرده باشم خود او ممکن است برای کارهایش به من اعتماد کند و نظر من را هم بخواهد که من حتما می گویم که بعد از شنیدن نظر من با یک فرد کارشناس هم مشاوره کند و بعد تصمیم بگیرد.

یعنی در مجموع دیگر زمان آن گذشته است که والدین به فرزند بزرگسال خودشان مشاوره بدهند زیرا آنها از هر نظر به اطلاعات و مشاوره بهتری از والدین خودشان دسترسی دارند. اگر یک دختر بخواهد آشپزی یاد بگیرد به یوتیوب می رود و از کسانی آن را یاد می گیرد که صدها برابر بهتر از مادرش آشپزی می کنند و یا یک پسر هر چیزی را که واقعا بخواهد فرا بگیرد به منابع ذیصلاح آن دسترسی دارد. اگر مشاوره روانی و یا مشاوره ازدواج و یا انتخاب رشته تحصیلی بخواهند باید به کسی مراجعه کنند که صلاحیت علمی این کار را داشته باشد زیرا من نوعی که خودم زندگی پر از اشتباه و هچلهفتی داشته ام چه نصیحتی می توانم به فرزندم بکنم که به درد او بخورد؟ من فقط می توانم از نظر عاطفی از او حمایت کنم و خیالش راحت باشد که همیشه آغوش من برای او باز است و همیشه به حرفهایش گوش خواهم کرد ولی من هرگز شایستگی این را ندارم که مسیر زندگی یک انسان دیگر را تعیین کنم و برای او تعیین تکلیف کنم. این حماقت محض است که پدر و مادر های ایرانی انتظار دارند که فرزند بزرگسال آنها به حرف آنها گوش کنند و مطابق میل آنها ازدواج کنند و به پندها و نصیحت های چرند آنها عمل کنند.

در زمان قدیم که هیچ منبع اطلاعاتی وجود نداشت یک آدم نود ساله منبع اطلاعاتی بود و همه به حرف او گوش می کردند ولی الآن دیگر زمانه عوض شده است و من چهل ساله باید بنشینم و به عقاید و نظرهای یک جوان بیست ساله گوش کنم و اگر لازم شد خودم را اصلاح کنم تا بتوانم در دنیای مدرن امروزی به عنوان عقب افتاده و بیسواد شناخته نشوم. زیرا امروز دیگر فرد بزرگتر بیشتر نمی داند و اطلاعات به اندازه کافی در اختیار همه وجود دارد و آن کسی برتر است که بیشتر مطالعه کرده باشد و فرا گرفته باشد.
یامی جان, یعنی واقعا آن دوست شما به پسر بیبست ساله خودش می گفت درس بخواند؟ احیانا آن پسر عقب مانده ذهنی نبوده که شما با یک استدلال ساده به او گفتید که امر و نهی پدرش را اطاعت کند و او هم گوش کرده است؟ اگر یک پدر صلاحیت مشاوره داشته باشد و در زمان خودش وظایف تربیتی را به درستی انجام داده باشد هرگز به هیچ انسان بالغی امر و نهی نمی کند مخصوصا فرزند بزرگسالش.

در ضمن دوستان عزیز لطفا دقت کنید که تغییر نگرش و رفتار در افراد میانسال هیچ دلیلی بر بهتر و یا بدتر بودن سلایق و یا رفتار آنها نیست. اگر من الآن در این سن و سال می پسندم که در کنار یک برکه آب بنشینم و به صدای پرندگان گوش دهم این به این معنی نیست که چشم و گوش من به دنیا باز شده است و دنیا را خوب می بینم و از این حرف ها بلکه این تغییر سلایق تنها به خاطر تحولات هورمونی و تحولات جسمی من است که مثلا دیگر دوست ندارم و حتی انرژی آن را ندارم که مثل بیست سال پیش با دوستانم به میهمانی بروم و برقصم و بلند بلند بخندم. این مسئله هیچ ربطی به خوبی بدی هیچ رفتاری در شرایط سنی خودش ندارد و متاسفانه بسیاری از افراد میانسال دچار این توهم می شوند که چشم و گوش آنها باز شده است و می خواهند آن جوان هجده ساله بدبخت را هم نصیحت کنند که مثل خودشان چشم و گوشش باز شود و عقلش کار کند. همین مسئله به ظاهر کوچک ریشه بسیاری از مشکلات والدین با فرزندانشان است که خیال می کنند کار و اندیشه آنها درست است و کار و تفکرات فرزندانشان اشتباه است.

ببخشید از این که زیاد حرف زدم ولی چون یامی عزیز این بحث بسیار مفید و آموزنده را عنوان کرد خواستم که من هم نظرات شخصی خودم را بگویم که مجموع همه نظرات برای دیگران مفید باشد.
با آرزوی موفقیت برای شما
پاسخ
تشکر کنندگان: romance33 ، amjad ، بازگشت ، kamalir36 ، battosai ، baba manam sanaz ، yami ، sayeh677 ، behfaza ، denag ، sepideh jan ، Rock ، hamed_na ، lighthouse
درود.آقای rs232 اگر شما 25 سالتون بود چه کاری رو انجام میدادین ؟

یه سوال دیگه دختر و پسرای 15 تا 25 ساله آمریکایی از ملیت های مختلف با ایرانیا چه طور رفتار میکنن ؟

سوال دیگه اینکه شما زبانتون رو چه جوری قوی کردین ؟
پاسخ
تشکر کنندگان: shadoow ، baba manam sanaz ، romance33 ، behfaza ، rs232
آرش گفت:در زمان قدیم که هیچ منبع اطلاعاتی وجود نداشت یک آدم نود ساله منبع اطلاعاتی بود و همه به حرف او گوش می کردند ولی الآن دیگر زمانه عوض شده است و من چهل ساله باید بنشینم و به عقاید و نظرهای یک جوان بیست ساله گوش کنم و اگر لازم شد خودم را اصلاح کنم تا بتوانم در دنیای مدرن امروزی به عنوان عقب افتاده و بیسواد شناخته نشوم. زیرا امروز دیگر فرد بزرگتر بیشتر نمی داند و اطلاعات به اندازه کافی در اختیار همه وجود دارد و آن کسی برتر است که بیشتر مطالعه کرده باشد و فرا گرفته باشد.
-----------------------------------------------------------------------------------------
آرش جان به نکته مهمی اشاره کردی امروزه دسترسی به اطلاعات آسان تر شده و کسی برنده هست که اطلاعات بیشتری داشته باشد.
اما به نظر من برخی از موضوعات و پدیده ها مبهم هست , و برای درک آن موضوع صرفا داشتن اطلاعات کافی نیست و تنها با برخورد و درگیری با آن پدیده و داشتن خِرَد می توان دانسته ها و مهارت خود را افزایش بدهیم.و بیشتر این موضوعات ، موضوعات اخلاقی است که می توان از تجربه افراد مسن تر استفاده کرد.به زبان ساده، بعضی از مسایل را تا تجربه نکنیم درک درستی از آن نخواهیم داشت و برای دوری از یک تجربه تلخ،بد،زشت،خطرناک بهتر است از تجربه افراد مسن خردمند استفاده کنیم.
خِرَد یعنی داشتن اطلاعات، فهم، تجربه و بصیرت اکتسابی و نیز فهم ذاتی به همراه قابلیت کار بستن آنهاست.به خدا راس می گم. Tongue
10101110000010101001001100101001011101110       2018 010100111010010100101101000110110001010101  
پاسخ
تشکر کنندگان: baba manam sanaz ، romance33 ، yami ، behfaza ، Rock ، hamed_na ، rs232 ، lighthouse ، kasra
به به ببه به به! من مبودم اينجا چه رونقى گرفته،كيا اومدن ارش خان،يامي جان بقيه قدم رنجه فرمودين.
كاملا جان خوبى اميدوارم كه كار شوهرتون زود درست بشه و بيان پيشتون تا در كنار هم باشين و تصميم واسع رندگس بگيرين.كه ارزو ميكنم هر جا باشي خوشحال و موفق باشين.
من نميتونم اظهار نظر كنم چون اونجا زندگي نكردم ولى استفاده ميكنم از نظراتون ممنون.[/size]
سي سي جونم خوبى خوشي؟خوش حالم كه به سلامت رفتى پيش همسرت شادو خوش باشي.مرسي كه امدني اينجا واسم تعريف كردي تا شايد مني كه زبان نمي خونم شايد سر عقل بيام كه همش مسافرتم ٥ماه يه كلمه هم نخوندم!فكر كنم ارش خان تو يكي از نوشته هاش نوشته بود كه "اگه ٥ماه مونده بياين امر يكا و شما روزي ١بار زبان ميخونين پس موضوع مهاجرتو جدي نگرفتين"!!منم ديگه!روز كه ويزارو ايشالا بعد٢ماهWink[size=medium] گرفتم اون موقع تازه باورم ميشه كه باباااا دارم ميرم هااا چه غلطى كردم نخوندم!!
ولى خب نميدونم چه جورى بخونم تنبلى نكنم اخه بايد زور باشه نباشه نميخونم!وقت ثبت نامه اموزشگاهم ميگذره ديگه ميره تا ٢ماه.بچه ها فيلم زدم به لپتاپ از فلش دوستم زير نويس فارسيشو چه جوري انگليسي كنم؟روش كليك ميكنم ساب تايتلو ميزنم نميشه اخه؟
اقا به اين سوال على اقايى ما جواب بدين لطفن!تو از هر درى سخنى " هم پرسيده بود بنده خدا ،جواب بدين تكليفشو روشن كنه Tongue
بازگشت جان اين شقايق ما زبل خان همه جا حضور داره ماهم دوسش داريم زياد.منم زبل خانم ولى بيرون سايت!Big Grin يخو ميبيني صدام از يه شهر امد ٢ساعت بعد از يه جا ديگه!بعد به شوهرم ميگم پوسيدم از بس خونه نشستم!Big Grin خب ادم بيكار چيكار كنه اخه اين همه سال همش منتظريم!Sad
Sad
امضای سانازی كه نام كاربريش شده baba manam sanaz
CR1 ازدواجى
receipt number: 20dec2012
approv : 5dec 2013!!
14jan2014:دريافت كيس نامبر
completed on: 21feb 2014!!
3apr 2014 :گرفتن وقت مصاحبه
20may2014:مصاحبه
سفارت انكارا
ويزاي يك و نيم ضرب 30may!Shy
پاسخ
تشکر کنندگان: romance33 ، بازگشت ، yami ، behfaza ، سی سی ، rs232
(2014-03-01 ساعت 17:28)baba manam sanaz نوشته:  بازگشت جان اين شقايق ما زبل خان همه جا حضور داره ما هم دوسش داريم زياد.منم زبل خانم ولى بيرون سايت!Big Grin يخو ميبيني صدام از يه شهر امد ٢ساعت بعد از يه جا ديگه!بعد به شوهرم ميگم پوسيدم از بس خونه نشستم!Big Grin خب ادم بيكار چيكار كنه اخه اين همه سال همش منتظريم!Sad

به به ساناز خانم گل گلاب.کجایی دوسی جونم.تا تهران که اومدی و ما موفق نشدیم ببینیمت.نباشی دلمون واست تنگ میشه عزیزم.راستی زبل خان منم دیگه قرار نشد پا کنی تو کفش من....خخخخخخخخخخخخ Big Grin

عرض ادب بازگشت جان..... خوبی شما؟!
ازدواجیF2A،تاریخ ارسال مدارک بهJuly 29,2013: USCIS،تاریخ دریافت رسید نامبر:August 6, 2013،PD: August 1,2013 approve:August 21,2013دریافت کیس نامبر: October 8, 2013،پرکردن فرم DS-261: 14 OCT 2013 ،پرداخت 88$: 21OCT 2013این داستان ادامه دارد (لطفا توی پیام خصوصی سوال مهاجرتی نپرسید)csc,ptt برای آنکارا
پاسخ
تشکر کنندگان: بازگشت ، baba manam sanaz ، behfaza ، rs232
(2014-03-01 ساعت 17:38)romance33 نوشته:  
(2014-03-01 ساعت 17:28)baba manam sanaz نوشته:  بازگشت جان اين شقايق ما زبل خان همه جا حضور داره ما هم دوسش داريم زياد.منم زبل خانم ولى بيرون سايت!Big Grin يخو ميبيني صدام از يه شهر امد ٢ساعت بعد از يه جا ديگه!بعد به شوهرم ميگم پوسيدم از بس خونه نشستم!Big Grin خب ادم بيكار چيكار كنه اخه اين همه سال همش منتظريم!Sad

به به ساناز خانم گل گلاب.کجایی دوسی جونم.تا تهران که اومدی و ما موفق نشدیم ببینیمت.نباشی دلمون واست تنگ میشه عزیزم.راستی زبل خان منم دیگه قرار نشد پا کنی تو کفش من....خخخخخخخخخخخخ Big Grin

عرض ادب بازگشت جان..... خوبی شما؟!
سلام زبل خان عزیز ،خوبم ممنون.شما چطوری؟!
10101110000010101001001100101001011101110       2018 010100111010010100101101000110110001010101  
پاسخ
تشکر کنندگان: romance33 ، baba manam sanaz ، behfaza ، rs232
(2014-03-01 ساعت 17:45)بازگشت نوشته:  سلام زبل خان عزیز ،خوبم ممنون.شما چطوری؟!

سپاس بیکران.مشغول چرخیدن تو مهاجرسراBig Grin.شاد باشین.کارمون که درست نمیشه ول کنیم بریم.فعلاً میسوزیم Coolو میسازیم.
ازدواجیF2A،تاریخ ارسال مدارک بهJuly 29,2013: USCIS،تاریخ دریافت رسید نامبر:August 6, 2013،PD: August 1,2013 approve:August 21,2013دریافت کیس نامبر: October 8, 2013،پرکردن فرم DS-261: 14 OCT 2013 ،پرداخت 88$: 21OCT 2013این داستان ادامه دارد (لطفا توی پیام خصوصی سوال مهاجرتی نپرسید)csc,ptt برای آنکارا
پاسخ
تشکر کنندگان: baba manam sanaz ، بازگشت ، behfaza ، rs232
آقا جدی اینجا کسی تو سانفرانسیسکو نداریم باهاش کانکت شیم ؟؟؟
2014AS1xxx، فرم :28می باایمیل،کنسولگری:Yerevan،کارنت :14 می ,مصاحبه: اکتبر-انتظار برای ویزا :100 روز
معاینه پزشکی ایروانمدارک مصاحبه ایروان
خدایا در میان این همه چشم ، نگـــــاهِ تـــو مرا بی نیاز می سازد از هر نگاهی..
پاسخ
تشکر کنندگان: rs232
آرش ناگفته نماند که پسر آن دوست ما اصلا بچه درس خوانی بود و نه اینکه من معجزه ای کرده باشم! مشکل این بود که علیرغم باهوش و ذکاوت بودن تحت تاثیر دوستان و همکلاسی ها که اکثرا در سطحی پایین تر از او بودند، این احساس از روی حسادت به اون القا میشد که اگر به مشورت و همفکری والدینت گوش دهی، حتما بچه ننه و آدم وابسته ای هستی. همگی میدانیم که در این سن احساس استقلال چقدر مهم است و یک تین ایجر بخاطر آن ممکن است خودش را به کشتن هم بدهت و یا معتاد بشود صرفا جهت اینکه ثابت کند استقلال دارد. من سعی کردم به روشی که قابل قبولش باشد قانعش کنم که استفاده از مشورت والدینش نه تنها بچه ننگی و وابستگی نیست بلکه خیلی هم چیز با کلاسی هست و حتی استیو جابز هم آنرا انجام میدهد و پول گنده ای هم بابت حقوق به مشاورانش میدهد و تازه خیلی هم پز میدهد که مشاوران و معاونانش چه کسانی هستند!!
در مورد اینکه همه اطلاعات در حال حاضر موجود هست و یک فرد بالای هجده سال نیازی به مشورت والدین ندارد من زیاد با شما موافق نیستم. در اکثر موارد با اینکه اطلاعات صحیح همیشه در دسترس است ولی مسائل جانبی که توسط دولتها و یا گروههای مختلف مردم ایجاد میکنند باعث میشود که افراد تصمیم غلط بگیرند.
اگر اینگونه نبود در حال حاضر باید درصد مردمی که اشتباه میکنن و زندگی شان تباه میشود به نسبت گذشته کمتر بود ولی من به شخصه تفاوتی نمی بینم.
علتش هم این هست که من همیشه گفته ام که صاحبان رسانه و اطلاعات و دولتها همگی دست به یکی هستند تا تعادل را در جامعه حفظ کنند. برای مثال اگر در همین جامعه آمریکا به بچه ها نگویند که تا پدر مادرت بهت چیزی گفت فوری زنگ بزن پلیس، نتیجتا عده زیادی از جوانانی که دمار از روزگار والدینشان را در میاورند و والدینشان آرزوی لحظه به هجده سالگی رسیدنشان را میکشند که به بیرون از خانه شوتشان کنند وجود نخواهد داشت!! ولی جامعه به این قشر از نیروی کار نیاز دارد. اینا باید سرباز و کارگر مشاغل سخت و خطرناک بشوند که در حالت عادی ممکن است اگر مورد حمایت خانواده بودند (مثل ایران) هیچوقت اتفاق نمی افتاد. آنوقت باید دولت برود با کشتی از هند و چین کارگر بیاورد.
پاسخ
تشکر کنندگان: baba manam sanaz ، behfaza ، بازگشت ، hamed_na ، romance33 ، rs232 ، sepideh jan ، kasra
(2014-02-27 ساعت 23:02)kamela نوشته:  سلام بچه ها...من اینقدر اینجا مشغول کارای مختلفم که واقعا کم وقت میکنم سر بزنم....من نظر خودم رو نسبت به آمریکا گفتم و نظر بقیه هم برام محترمه...من نیومدم اینجا چیزی بنویسم که یک عده بخان با من دعوا کنن که آمریکا خیلی خوبه یا نه....اول از هرچیزی باید بگم اونایی که اینهمه دفاع کردن و گفتن خوبه ایا تاحالا به جز توی فیلم ها از نزدیک هم آمریکا رو دیدن؟؟؟؟پس لطفا هروقت اومدین و باهاش روبرو شدین بیاین نظر بدین!!!!من برای حرفم هزارو یک دلیل دارم که فقط اونایی که اینجا زندگی میکنن میدونن چی میگم..من دیروز یک کار اداری داشتم یعنی بگم بیچاااااره شدم....از ساعت 7 صبح روی یک صندلی نشستم و ساعت 6 بعد از ظهر اومدم بیرون بدون گرفتن نتیجه....اونوقت کافی یکی در ایران بره دنبال کار اداری و 4تا پله رو بالا و پایین کنه و اونوقته که خبرش تا بی بی سی هم میرسه...اینجا بچه های کوچیکی رو دیدم(از 2جنس مخالف)که به راحتی در پارکها و.... همدیگرو میبوسن!در مدرسه ها اتفاقاتی میفته که مخ ادم سوت میکشه...از این وقایع بینهایت اینجا هست....من نظر خودمو گفتم و حالا اونایی هم که میگن آمریکا خوبه خوب بیان زندگی کنن و کسی جلوشون رو نگرفته!!!در ضمن من خودم و دخترم سیتیزن آمریکا هستیم...من فقط میخاستم بتونیم بیایم اینجا که بچه دومم هم اینجا به دنیا بیاد...ولی الان واقعا نظرم عوض شده و اینکار رو نمیکنم...حتی نمیخام دخترم اینجا به مدرسه بره...من به ایران برمیگردم و خیلی خوشبخت و اسوده زندگی میکنم...اینجا جای من نیست.....الانم کارای شوهرم اخراشه و داره درست میشه...ولی ما برمیگردیم.

کاملیا جون من فقط خواستم دلایلشو بگی عزیزم ولی دلایلت اصلا محکم نیست.چون معلوم نیست کار اداری شما چه مراحلی داشته و....منم چون آمریکا نبودم هنوز نظری ندارم و اصلا نمیگم خوبه!از نظر بوسیدن در پارک هم که تا موقعیکه زندم و بچم به سن قانونی نرسیده چه اینجا و چه اونجا مثل چسبSmileبهش میچسبم و آگاهش میکنم !حتمادر ایران ندیدی که در بعضی از پارک ها و سینماها چه حرکاتی صورت میگیره؟به هر حال من میگم که مراقبت درست والدین حرف اول رو میزنه.اگر ذات و تربیت بچه ای بدو غلط باشه چه ایران و چه آمریکا فرقی نداره!آقای آرش عزیز من هم در ایران پدر و مادر بدبختیو میشناسم که شمال شهر هم زندگی کردن و پیانو و بهترین مدرسه برای بچشون مهیا بوده ولی به دلیل تربیت غلط بچه عاطل و باطل از کار در اومده و خانواده متوسط الحالیو میشناسم که با وجود امکانات کم بچه سالم و درست تربیت شده!!!الان شرایط ایران هم برای به دام انداختن جوونا کاملا مهیاست!من از جایی گفتم که دارم درآن زندگی میکنم و چون خودم هم معلم و با بچه های مختلف سرو کار دارم اینو به چشم دیدم !به هر حال من برای بد بودن و خوب بودن اونجا به دلایل محکمتری نیاز دارم کاملیا جان!با هم تبادل افکارکردن دلیل بر دعوا داشتن نیست!بلکه شروع دوستیه!در ضمن براتیک چیزیو بگم کاملیا جون که در مدرسه های و """"خانه ها""" دریران هم اتفاقاتی میفته که مخ آدم سوت میکشه !اگرمیتونی یکی دو تااز خوبیهای اونجار البته اگر هست ؟برام بگو اگر هم نیست که هیچی !
کیسIr1:
ارسال مدارک اواخر دسامبر  2013
دریافت کانفرمیشن نامبر ژانویه2014
اعلام نقص مدرک 30جون  , 30 جولای ارسال مدارک بهins
approve  اول آگست 2014
دریافت کیس نامبر25سپتامبر،سفارت تعیین شده ایروان
مصاحبه 23 مارچ ۲۰۱۵
نقص مدرک
تحویل مدارک خواسته شده در 27 ایپریل،دوباره نقص مدرک
دریافت ویزا 15 می 2015SmileCool
 ورود به آمریکا:اول جولای ۲۰۱۵

آنرا که تویی چاره
بیچاره نخواهد شد
پاسخ
تشکر کنندگان: amjad ، Rock ، behfaza ، hamed_na ، romance33 ، baba manam sanaz ، rs232




کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان