ارسالها: 604
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Jan 2011
رتبه:
30
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
2014-03-03 ساعت 04:28
(آخرین تغییر در ارسال: 2014-03-03 ساعت 13:57 توسط amjad.)
ایشون همون آرشن ولی فکر میکنم اسمشونو تغییر دادن به سفید برفی
خدارو شکر نگفته زیبای خفته!
کسانی که هنر نوشتن دارن -حالا به هر صورتی چه روی کاغذ و چه در دنیای مجازی - همونطور که عواطف و احساسات و منظور خوشون رو به بهترین نحو میتونن بیان کنن ، متقابلا زمانی که نوشته دیگری رو میخونن هم ، برداشت بهتری از روحیات و تاحدودی خلق و خوی نویسنده خواهند داشت.
خوشبختانه در مهاجر سرا نویسنده خوب داریم ، کسانی که بی غرض مینویسند، صداقت دارن -ولو خلاف نظر ما بگن- و سعی در انتقال تجربه در نوشته هاشون کاملا مشخص
مشکلات موجود در وضعیت امثال ما که قصد مهاجرت داریم ، چیزی نیست که همه مردم اونو تجربه کرده باشن و جائی هم نیست که بتونی بهش مراجعه کنی وبا چند ساعت مشاوره و یا گرفتن یه نسخه ، مشکلتو حل کنی ، از طرفی راهنمائی و نصیحت نزدیکانی که وضعیت شمارو اصلا تجربه نکردن هم جز تجدید مسئله نتیجه دیگه ای نداره !
ناگزیر رجوع میکنید به جائی که تجربیات مشابه شما رو دارن وسعی میکنید از اونها کمک بگیرید . البته اگر واقعا دنبال کمک گرفتن هستید ؟
شاید افرادی باشن که فرق بین کمک گرفتن و تکدی رو نمیدونن واز این رو سعی میکنن یک تنه به جنگ مشکلاتشون برن ! که خوب از قبل نتیجه اونو میشه پیش بینی کرد!
به نظر من با این خلق وخوئی که تعداد معدودی !!!!! از ما ایرانیها داریم ، وجود فضائی که بدون اینکه دیده و شناخته بشیم ، بتونیم از خصوصی ترین مکنونات قلبی و مشکلات خاصی که بااونها دست به گریبانیم ، صحبت کنیم و راهنمائی بگیریم اونم مجانی ، خیلی ارزشمند ! نیست؟
دست اخر من فکر میکنم در شرایطی که برای هر انسانی بحران روحی ، حس بازنده بودن و سرخوردگی بوجود میاد بهترین تصمیم ، تصمیم نگرفتن !
مهاجر خانوادگی (F3) ساکن لانگ ایلند نیویورک و به زودی دالاس ، تقاضای اولیه سپتامبر 2002 - صدور ویزا نوامبر 2014
ارسالها: 113
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: May 2013
رتبه:
3
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
ارسالها: 1,061
موضوعها: 33
تاریخ عضویت: Sep 2009
رتبه:
205
تشکر: 0
21 تشکر در 0 ارسال
2014-03-04 ساعت 00:23
(آخرین تغییر در ارسال: 2014-03-04 ساعت 00:50 توسط rs232.)
از این که لطف کردید و ما مردان پر حرف را در این تاپیک بانوان تحمل می کنید سپاسگزارم. من دوستان مهاجرسرایی خودم را خیلی دوست دارم و از گفتگو با همه شما لذت می برم ولی خواهشمندم که القاب عجیب و گنده به خیک من نبندید چون ممکن است که دچار خود برتر بینی کاذب شوم و این امر به من مشتبه شود که نکند پخی هستم و خودم خبر ندارم. یامی عزیز هم که تقریبا پای ثابت گفتگوی من است و نکته جالب در مورد تمام دوستان این محیط مجازی این است که با وجود این که ما نظرات متفاوتی در زمینه های مختلف مهاجرتی داریم ولی به خاطر شیوه درست گفتگو حاصل آن بسیار مفیدتر از این است که همگی فقط یک نظر را داشته باشیم و موافق همدیگر باشیم.
در مورد تربیت فرزندان حرف های زیادی وجود دارد که البته جای آن در اینجا نیست و کتاب های زیادی در این مورد وجود دارد که می توانیم به آنها مراجعه کنیم و از خواندن آنها استفاده کنیم. حتی در منابع علمی تربیت فرزندان نیز نظرات متفاوتی وجود دارد که به نظر من هیچ قطعیتی در آنها وجود ندارد و باز هم ممکن است که یک نفر تنها با علم و تجربه شخصی خودش بتواند فرزندانش را به درستی تربیت کند. در دوران قدیم شیوه های سنتی تربیت فرزندان با توجه به فرهنگ حاکم در جامعه بسیار کارساز بود و مخصوصا در کشورهایی مثل ایران که زندگی گروهی در آن جریان داشت جامعه به عنوان مقیاس بزرگ تری از خانواده نقش زیادی را در تربیت فرزندان به عهده می گرفت ولی امروز با توجه به دوران گذر چنین جوامعی در جهت مدرنیزه شدن مسئولیت بیشتری بر دوش خانواده است و آنها باید آگاهی خودشان را نسبت به تربیت فرزندان همگام با جامعه ای که در آن زندگی می کنند بالا ببرند.
متاسفانه مهاجرت از کشوری مثل ایران به کشور پیشرفته ای همچون امریکا یک جهش زمانی مضاعفی را در امر تربیت فرزندان ایجاد می کند که خلا و یا فاصله نسلی میان والدین و فرزندان را چندین برابر می کند. یک پدر و مادر ایرانی که در امریکا بچه دار می شوند و یا بچه خردسالشان را در امریکا تربیت می کنند هر چقدر که با فرهنگ و زبان و امور تربیتی امریکا بیگانه باشند به همان اندازه نیز با روحیات فرزند خود بیگانه خواهند شد و میزان درک متقابل میان آنها و فرزندانشان کاهش پیدا خواهد کرد. ولی با وجود تمام این فاصله های نسلی میان والدین و فرزندان خطری که امر تربیت فرزندان را در خانواده های مهاجر ایرانی تهدید می کند همچنان چیز دیگری است که من می خواهم نظر شما دوستان عزیز و مخصوصا بانوان گرامی را به آن جلب کنم.
به نظر من بزرگترین خطری که خانواده های مهاجر ایرانی را در امر تربیت فرزندان خود تهدید می کند خطر ریزش تربیتی است که متاسفانه در بیشتر خانواده های مهاجر رخ می دهد. ریزش تربیتی واقعه ناخوش آیند و مخربی است که به علت سست شدن یکی از پایه های اساسی تربیت فرزند بر طبق موازین و ارزش های جامعه صورت می گیرد. در این ریزش تربیتی, فرزند اعتماد و باور خود را نسبت به والدین از دست می دهد و دیگر آنها را واجد شرایط تربیت خود نمی داند. بر خلاف باور عمومی این ریزش تربیتی حاصل گفتار و یا دستورهای تربیتی از جانب والدین نیست بلکه حاصل عملکرد و رفتار آنها است که به شیوه ناخودآگاه عمیق ترین تاثیر را بر روی فرزندان می گذارد.
یک فرزند همواره والدین خود را با افراد دیگر جامعه مقایسه کرده و رفتار و مهارت های اجتماعی آنها را ارزیابی می کند و اگر آن خانواده مهاجر باشد متاسفانه خیلی زود فرزند آنها متوجه عدم مهارت های اجتماعی والدین می شود و این مسئله زمینه عدم اعتماد به آنها را برای فرزند رقم می زند و به دنبال آن اگر به هر دلیلی ارزش های جامعه حتی به خاطر تفاوت فرهنگی توسط والدین آنها نقض شود ریزش تربیتی رخ می دهد و کنترل امور تربیتی به کل از اختیار والدین خارج می شود.
اگر بخواهیم به طور خیلی ساده و خاص عوامل ریزش تربیتی یک خانواده ایرانی را که به امریکا آمده اند بررسی کنیم می توانم به نکات زیر اشاره کنم.
1- دروغ. اگر یک فرزند در امریکا ببیند که پدر و یا مادر او به هر دلیلی و با آگاهی و قصد قبلی چیزی را به کسی می گوید که خلاف واقع است یکی از اصلی ترین زمینه های ریزش تربیتی در او شکل می گیرد. او هرگز نمی تواند بپذیرد که والدین او دروغگو هستند و اگر چنین اتفاقی بیفتد او بر طبق موازین جامعه امریکایی اعتماد و باور خود را نسبت به آنها از دست خواهد داد و در پی آن دیگر هیچ امر تربیتی دیگری چاره ساز نخواهد شد. برای یک کودک در امریکا اصلا مهم نیست که شما روزی صد بار بگویید دروغ بد است بلکه مهم آن است که هرگز در زندگی خود دروغ نگویید. در ایران این مسئله تا حدودی قابل ترمیم است زیرا دروغ مصلحتی در جامعه و فرهنگ ایرانی پذیرفته شده و حتی تا حدودی اجباری است و هر دروغی را می توان برای کودک توجیه کرد ولی در امور تربیتی امریکا چنین چیزی امکان پذیر نیست زیرا دروغ در هر شکل و صورتی که باشد زشت است و فرد دروغگو غیر قابل اعتماد است.
2- پرخاش و خشونت گفتاری و فیزیکی. یکی دیگر از مهم ترین عوامل ریزش تربیتی در خانواده های ایرانی مهاجر به امریکا پرخاش و خشونت کلامی است که اگر احیانا به خشونت فیزیکی نیز منجر شود اثرات ویرانگر بیشتری به همراه خواهد داشت. در ایران به سر و کله هم کوبیدن و یا صدا را بلند کردن و داد و بیداد لااقل در زمان ما بسیار عادی بود و ما همیشه شاهد دعواهای فیزیکی بودیم. بنابراین اگر پدر و مادر ما با کسی دعوا می کردند برای ما بسیار عادی بود و ممکن بود که ما هم در حمایت از آنها از خودمان خشونت نشان دهیم. ولی در امریکا خشونت گفتاری و مخصوصا خشونت فیزیکی فقط مختص مردم خلافکار و مجرم است و برای یک کودک در امریکا چنین تعریف می شود که خشونت جرم است و فقط یک مجرم از خودش خشونت نشان می دهد. بنابراین اگر والدین ایرانی بنا به سنت های خودشان حتی یک خشونت در حد پس گردنی و یا پیچاندن گوش که برای ما مثل نوازش بود انجام دهند کودک آن را با معیارهای ایرانی نمی سنجد بلکه آن را با معیارهای غالب جامعه امریکا می سنجد و بنا بر آن والدین را مجرم می داند و حکم عدم صلاحیت آنها را برای تربیت خود صادر می کند.
3- نیرنگ و حیله و یا به قول ما زرنگ بازی. هر رفتاری که از جانب ما زرنگ بازی به حساب می آید برای کودکی که در امریکا بزرگ می شود یک خلاف و عدم احترام به حقوق شهروندان دیگر به حساب می آید. بسیاری از ما ممکن است یک اشتباه محاسباتی فروشنده را اگر به نفع ما باشد نادیده بگیریم و بعد به دوستمان بگوییم که آن یارو مثلا این قیمت را برای من کم زد و من هم به روی خودم نیاوردم. شاید این مسئله برای ما خیلی کم اهمیت باشد و یا شاید ما برای خودمان توجیهی داریم که مثلا این شرکت های بزرگ فروشنده آنقدر سر ما را کلاه می گذارند که اگر من هم یک جایی سود کنم جبران یک درصد آن هم نمی شود. ولی این مسئله به ظاهر کم اهمیت بر روی ذهن یک فرزند تاثیر بسیار مخربی می گذارد. یا اگر شما خارج از صف در جایی وارد شوید و یا در هنگام رانندگی زودتر از حق خودتان حرکت کنید شاید به نظر شما اهمیتی کمی داشته باشد ولی این حرکت ها تاثیر مهیب و غیر قابل برگشتی را بر روی کودکان خواهد گذاشت به طوری که حتی اگر شب و روز بنشینید و از احترام به حقوق دیگران سخنرانی کنید تصویر آن حرکت های غیر ارزشی در آن جامعه از ذهن کودک پاک نخواهد شد و به مرور اعتماد خودش را نسبت به شما از دست خواهد داد.
4- نقض حریم خصوصی و محدودیت های فرهنگی. به کودک در جامعه امریکا آموزش داده می شود که همواره می تواند در چارچوب های تعریف شده اجتماعی حریم خصوصی خودش را حفظ کند. والدین حق دارند که به خاطر مسئولیتشان در قبال تربیت فرزندان و با توجه به محدوده سنی فرزند تا قبل از هجده سالگی تا حدودی به حریم خصوصی آنها وارد شوند ولی مشکل در آنجا ایجاد می شود که تعریف محدوده حریم خصوصی یا باندری در جامعه ایران و جامعه امریکا در سنین مختلف رشد فرزند بسیار متفاوت است. از طرف دیگر یک فرزند در امریکا خودش را محق داشتن آزادی هایی می بیند که در جامعه وجود دارد ولی ممکن است با موازین سنتی یک خانواده ایرانی مقایر باشد و طبق منطق و معیار جامعه امریکا این آزادی از او سلب شود. تشدید و عدم توجه کافی به این تناقض های فرهنگی می تواند منجر به ریزش تربیتی شود مخصوصا در زمانی که فرزند به سن بلوغ خود نزدیک تر می شود.
البته عوامل دیگری هم وجود دارد که ممکن است امر تربیت کودک را برای یک خانواده مهاجر بسیار مشکل و یا حتی ناممکن سازد و اگر کسی که فرزند دارد به این نکته ها توجه نکند هرگز نمی تواند مهاجرتی موفق را برای خود و خانواده اش رقم بزند.
با آرزوی موفقیت برای شما
ارسالها: 256
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Feb 2013
رتبه:
17
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
2014-03-04 ساعت 03:03
(آخرین تغییر در ارسال: 2014-03-04 ساعت 03:04 توسط sepideh jan.)
خدایا صبر!وای که امشب چقدر داغونم!پسرم هم که با قد و قواره کوچولو همش کارت تلفن می اورد امشبو و میگفت به بابا زنگ بزنیم!حالا من هی باید بگم مامان جان!الان اینجا شبه و اونجا صبحه!!!بابایی سر کاره.....وای دوستان خوبم چکارکنم؟نمیشه این ایمیگریشن یکم اوناییو که بچه کوچولو دارن هل بده جلوتر؟دیوونه دارم میشم
--------------------------------------------------------------------------------
این آهنگه توی سرم میچرخه که میگه:باران میبارد امشب/دلم غم دارد امشب:,(
کیسIr1:
ارسال مدارک اواخر دسامبر 2013
دریافت کانفرمیشن نامبر ژانویه2014
اعلام نقص مدرک 30جون , 30 جولای ارسال مدارک بهins
approve اول آگست 2014
دریافت کیس نامبر25سپتامبر،سفارت تعیین شده ایروان
مصاحبه 23 مارچ ۲۰۱۵
نقص مدرک
تحویل مدارک خواسته شده در 27 ایپریل،دوباره نقص مدرک
دریافت ویزا 15 می 2015

ورود به آمریکا:اول جولای ۲۰۱۵
آنرا که تویی چاره
بیچاره نخواهد شد
ارسالها: 1,021
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Sep 2011
رتبه:
24
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
ساناز جون ممنونم ازت عزیزم....امیدوارم برای شما هم به زوودی همونی که میخوای پیش بیاد...همیشه به یاد همتون هستم
ارسالها: 201
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Jan 2014
رتبه:
26
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
2014-03-05 ساعت 02:15
(آخرین تغییر در ارسال: 2014-03-05 ساعت 02:20 توسط baba manam sanaz.)
سلام كاملا جان،الهى دختر گلتو ببر بيرون پارك اينا سرگرم كن ميدونم ميگي پس شب چي!اميدوارش كن كه بابا مياد ميريم اينجا اونجا كلي خوش ميگذره. شما كجايي الان؟خونه گرفتين اره؟ولى اينو ميدونم كه شما خانم با اراده ايي هستي و ميتوني از پسش بر بياي و ميدونم كه يكم به ايران و اقوام وابستگي داري بخصوص همسرتون كه چندين سال پيش هم هستين و مثل من نيستين كه هنوز زندگي مشترك رو تجربه نكردم.ايشالا ميگذره.حالا در چه مرحله ايي هستين اسپانسر جور شده منتظر وقت سفارتين؟اگه كارى از دست ما بر مياد بگو.
راستى ديگه از اونجا بگو خب؟چيكارا ميكني اين روزا؟اينجا بر ماچه ميگذردهست بگو هر چه دلت ميخواد يا باعث راهنماييمون ميشه.راستي زبانت چطوره را افتادي؟
امضای سانازی كه نام كاربريش شده baba manam sanaz
CR1 ازدواجى
receipt number: 20dec2012
approv : 5dec 2013!!
14jan2014:دريافت كيس نامبر
completed on: 21feb 2014!!
3apr 2014 :گرفتن وقت مصاحبه
20may2014:مصاحبه
سفارت انكارا
ويزاي يك و نيم ضرب 30may!
ارسالها: 1,021
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Sep 2011
رتبه:
24
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
ساناز جون ممنونم ازت ...والا خیلی سرگرمش میکنم...ولی خوب بچس دیگه دلش تنگ میشه..دختر هم هست و لوس باباشه......من در واشنگتن دی سی در یکی از تقریبا بهترین جاهاش خونه گرفتم..ولی با اینکه جای خوبی من اینجارو دوست ندارم...به قول شاعر ..این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست!!!!من زبانم خیلی هم بد نبست...کارای اداری و نامه های اداری اصلاااا از پسشون بر نمیام....ولی گلیم خودم رو خوب از اب میکشم.....من صبح تا شب بیرون و موزه و پارک و فروشگاه و....هستم و همش با مردم حرف میزنم و به خودم امیدوار شدم....اونا که خیلی خوب منظور منو میفهمن و منم با کمی دقت در لحجشون خیلی خوب میفهمم چی میگن....با همه فروشنده ها دوست شدم و کلی باهاشون حرف میزنم..از دفعه قبل که امریکا بودم واقعا بهترم.....اسپانسر هم جور شده و مدارکش امادست شکر خدا...منم برای دمسایل مدارکی جور کردم....الان حساب بانکیم و کارتش هست..خرید هایی که کردم رو فیشش رو نگه داشتم که شماره کارت بانکم توشه....در کتابخانه عضو شدم و کارتش رو برای همسرم میفرستم ولی اینجا روی کارت کتابخانه اسم رو نمینویسن ولی بارکد داره..به هر حال با اینکه اسمم روش نیست برای همسرم میفرستم....دیگه نمیدونم چی بفرستم که بهشون ثابت بشه اینجام.....اهان راستی قبض مبایلم هم هست..خانه ای رو هم که اجاره کردم اجاره نامه نداره چون اون خانوم برانکه تکس نده باهام قرارداد نبست..اینجا هم خیلی سرده و دیشب کلی برف اومد....
ارسالها: 1,021
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Sep 2011
رتبه:
24
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
denag جان عزیزم والا اصلاااا نمیدونم جریان چی!!!!شوهرم میگه وقتی خانومه برگه صورتی رو داده دستش گفته مدارک رو با خودت بیار و ویزاتو بگیر..ولی توی برگه صورتی دور مراحل اداری خط کشیده شده و نوشته باید صبر کنید تا مراحل اداری طی بشه...دیروز ایمیل دادن که مراحل اداری شما طی شده و منتظر نباشید و مدارکی رو که خواستیم بیارید و تا 17 اپریل هم وقت دارید بیارید....منم خودم موندم که پس این شماره کیس ما چرا هیچ وقت در سایت ظاهر نشد!!!!خیلی نگران و اصلا خوشحال نیستم و میترسم یک دردسر جدید باشه....واقعاااااااااا بی مسیولیت هستن و بر عکس چیزی که از خودشون نشون میدن خیلی نا مرتب هستن و به مردم اهمیت نمیدن...ما 1ساله سرکاریم......میترسم زیاد پیگیرش بشم و بدتر بشه..برای همین دیگه به سفارت ایمیل نمیدم...ولی همسرم فردا به عباس سویل زنگ میزنه و بهش میگه بره سفارت و سوال کنه....حالا عباس زیرو روش رو در میاره بهمون میگه..اگر بهش بگن مراحلشون طی شده و مدارک رو بیارن برای ویزا همسر من زودی میره...