(2014-03-05 ساعت 03:01)kamela نوشته: denag جان عزیزم والا اصلاااا نمیدونم جریان چی!!!!شوهرم میگه وقتی خانومه برگه صورتی رو داده دستش گفته مدارک رو با خودت بیار و ویزاتو بگیر..ولی توی برگه صورتی دور مراحل اداری خط کشیده شده و نوشته باید صبر کنید تا مراحل اداری طی بشه...دیروز ایمیل دادن که مراحل اداری شما طی شده و منتظر نباشید و مدارکی رو که خواستیم بیارید و تا 17 اپریل هم وقت دارید بیارید....منم خودم موندم که پس این شماره کیس ما چرا هیچ وقت در سایت ظاهر نشد!!!!خیلی نگران و اصلا خوشحال نیستم و میترسم یک دردسر جدید باشه....واقعاااااااااا بی مسیولیت هستن و بر عکس چیزی که از خودشون نشون میدن خیلی نا مرتب هستن و به مردم اهمیت نمیدن...ما 1ساله سرکاریم......میترسم زیاد پیگیرش بشم و بدتر بشه..برای همین دیگه به سفارت ایمیل نمیدم...ولی همسرم فردا به عباس سویل زنگ میزنه و بهش میگه بره سفارت و سوال کنه....حالا عباس زیرو روش رو در میاره بهمون میگه..اگر بهش بگن مراحلشون طی شده و مدارک رو بیارن برای ویزا همسر من زودی میره...
این عباس آقا سویل رو لطفا به من هم معرفی کنید . کیه و چه کاره است ؟ شاید روزگار من هم بهش بخوره.
______________________________________________
CR1 - مصاحبه: 8 ژانویه آنکارا - کلیرنس: ...
2014-03-06 ساعت 13:17 (آخرین تغییر در ارسال: 2014-03-06 ساعت 13:22 توسط سی سی.)
فکر کنم فردا دومین هفته گرد ورود اینجانب به خاک آمریکاست... البته اگه فردا جمعه باشه... چون من دقیقا نمیدونم فردا چند شنبه ست چون دونستنش خیلی به کارم نمیاد...
فکر کنید یه آپارتمان نقلی توی یه ده... واقعا ده... مدااااااام بارون... کلا یک نفرو میشناسی اونم تا شب سر کاره... بعد میخوای بری بیرون میگه نرو می دزدنت... بعد شب میبره یه یک ساعتی میگردونتت اونم با ماشین!!! دو هفته ست تحرک نداشتی... هیچی نمیخوری اما داری یواش یواش چاق میشی. تو خونه هم نمیشه بپر بپر کرد چون احتمال داره پایینی صداش در بیاد ... میگی عزیز بریم اکابر!!! (adult school) اسم منو بنویس که حداقل 4 تا آدم ببینم، میگه اونایی که میان اونجا خیلی داغونن، بعدشم که قبول میکنه وقت نمیکنه ببره و بیاره چون از خونه دوره (البته 20 دقیقه با ماشین ولی ایشون 20 دقیقه مسیر براشون طولانی محسوب میشه)... اینجا تهران نیست که تاکسی و اتوبوس و مترو باشه که خودت بری، خلاصه اینجوریه که یه دختر زبل که همه میگفتن مثل شیییییییییییییر میمونه تبدیل میشه به یه موجود بدبخت آویزون و داغون... هی سعی میکنی سر خودت رو گرم کنی اما خب که چی؟! آخرش که چی؟ من تا کی میتونم این شکلی زندگی کنم؟ عاقا ما نه ازدواج میخوایم و نه شوهر و نه هیچی... عاقا ما داریم میاییم تهرون خودمون خیلی هم خوشحالیم...
حالا بقیه نگن ما رو ناامید میکنی... این شرایط فعلی منه، اصن شوما فکر کن بقیه خیلی بهتر از اینه وضشون....
نوع ویزا: K1---دریافت recipt number: ژانویه2013---سرویس سنتر: کالیفرنیا---اپروو: 16می 2013---دریافت دعوت نامه مصاحبه: 11ژوئن--- مصاحبه: ابوظبی---زمان: سپتامبر 2013---دریافت ویزا:سپتامبر 2013---ورود به آمریکا: فوریه 2014
2014-03-06 ساعت 14:19 (آخرین تغییر در ارسال: 2014-03-16 ساعت 23:59 توسط amjad.)
(2014-03-06 ساعت 13:17)سی سی نوشته: فکر کنم فردا دومین هفته گرد ورود اینجانب به خاک آمریکاست
خلاصه اینجوریه که یه دختر زبل که همه میگفتن مثل شیییییییییییییر میمونه تبدیل میشه به یه موجود بدبخت آویزون و داغون...
بدون شرح:
[img][/img]
مهاجر خانوادگی (F3) ساکن لانگ ایلند نیویورک و به زودی دالاس ، تقاضای اولیه سپتامبر 2002 - صدور ویزا نوامبر 2014
(2014-03-06 ساعت 13:17)سی سی نوشته: فکر کنم فردا دومین هفته گرد ورود اینجانب به خاک آمریکاست... البته اگه فردا جمعه باشه... چون من دقیقا نمیدونم فردا چند شنبه ست چون دونستنش خیلی به کارم نمیاد...
فکر کنید یه آپارتمان نقلی توی یه ده... واقعا ده... مدااااااام بارون... کلا یک نفرو هیچی... عاقا ما داریم میاییم تهرون خودمون خیلی هم خوشحالیم...
حالا بقیه نگن ما رو ناامید میکنی... این شرایط فعلی منه، اصن شوما فکر کن بقیه خیلی بهتر از اینه وضشون....
سی سی جان, ببخشید من دوباره وراجی می کنم ولی لااقل چند ماه صبر کن شاید وضعیتت بهتر بشود. سکرمنتو پر از اتوبوس است و می توانی تنهایی به مرکز شهر بروی و بگردی. هیچ کسی هم نمی دزدتت نگران نباش. متاسفانه ازدواج و مهاجرت اصلا مجموعه جالبی نیست و خیلی سخت است که آدم بخواهد با هر دوی این مقوله ها سر و کله یزند. حالا من به جای ازدواج و مهاجرت طلاق و مهاجرت داشتم که باز شاید یک کمی بهتر است. من هم می خواستم برگردم ولی عاملی که خیلی از برگشتن من جلوگیری کرد این بود که دیگر تحمل شنیدن حرف مفت مردم را نداشتم. حالا هر آدم عمله ای می خواست تا من را می بیند بگوید که دیدی گفتم آن زن به درد تو نمی خورد؟ دیدی گفتم با تو نمی ماند و ولت می کند؟ دیدی خودت را بدبخت کردی؟ و از این حرف های صد من یک غاز. به شوهر یا نامزد یا هر چی که داری بگو این قدر سخت نگیرد و بگذارد خودت به جامعه بروی و با مردم حرف بزنی. حالا برعکس شما همسر من اصلا دوست ندارد از خانه بیرون برود و عاشق خانه است. برای همین تحمل این وضعیت برایش خیلی ساده است و به قول خودش اصلا فرقی نمیکند که این خانه توی بندرعباس باشد یا تهران یا امریکا چون بیشتر وقت ها فقط توی خانه را می بیند. ولی شما که شیری از خانه بزن بیرون اگرنه افسرده می شوی.
(2014-03-06 ساعت 13:17)سی سی نوشته: فکر کنم فردا دومین هفته گرد ورود اینجانب به خاک آمریکاست... البته اگه فردا جمعه باشه... چون من دقیقا نمیدونم فردا چند شنبه ست چون دونستنش خیلی به کارم نمیاد...
فکر کنید یه آپارتمان نقلی توی یه ده... واقعا ده... مدااااااام بارون... کلا یک نفرو هیچی... عاقا ما داریم میاییم تهرون خودمون خیلی هم خوشحالیم...
حالا بقیه نگن ما رو ناامید میکنی... این شرایط فعلی منه، اصن شوما فکر کن بقیه خیلی بهتر از اینه وضشون....
سی سی جان, ببخشید من دوباره وراجی می کنم ولی لااقل چند ماه صبر کن شاید وضعیتت بهتر بشود. سکرمنتو پر از اتوبوس است و می توانی تنهایی به مرکز شهر بروی و بگردی. هیچ کسی هم نمی دزدتت نگران نباش. متاسفانه ازدواج و مهاجرت اصلا مجموعه جالبی نیست و خیلی سخت است که آدم بخواهد با هر دوی این مقوله ها سر و کله یزند. حالا من به جای ازدواج و مهاجرت طلاق و مهاجرت داشتم که باز شاید یک کمی بهتر است. من هم می خواستم برگردم ولی عاملی که خیلی از برگشتن من جلوگیری کرد این بود که دیگر تحمل شنیدن حرف مفت مردم را نداشتم. حالا هر آدم عمله ای می خواست تا من را می بیند بگوید که دیدی گفتم آن زن به درد تو نمی خورد؟ دیدی گفتم با تو نمی ماند و ولت می کند؟ دیدی خودت را بدبخت کردی؟ و از این حرف های صد من یک غاز. به شوهر یا نامزد یا هر چی که داری بگو این قدر سخت نگیرد و بگذارد خودت به جامعه بروی و با مردم حرف بزنی. حالا برعکس شما همسر من اصلا دوست ندارد از خانه بیرون برود و عاشق خانه است. برای همین تحمل این وضعیت برایش خیلی ساده است و به قول خودش اصلا فرقی نمیکند که این خانه توی بندرعباس باشد یا تهران یا آمریکا چون بیشتر وقت ها فقط توی خانه را می بیند. ولی شما که شیری از خانه بزن بیرون اگرنه افسرده می شوی.
سلام سي سي جونم الهى فدات شم عب نداره حالا عادت ميكني اينارو ميگي منم ميگم نكنه شوهرم اينجور باشه.راستي گواهينامه داري؟منث بايد بين المللي بگيرم وگرنه مثل شما ميشم حالا اقا ميگه نميخواد بياي اينجا يادت ميدم خودم نميخواد اونجا بگيري!ولي بچه ها بعد عيد اگه من نگرفتم .. ام.. ام.. نميدونم دعوام كنين همينجا.
از بس تنبلم.
و ارش عزيز منم تايپكتونو ميخوندم ولي خيلي وقته نخوندم يادم رفته اقدامات متقاضي رو شما به امريكا بردين يا فكر كنم ايشون همون جا زندگي ميكرده ،درسته؟اگه اره خب واسه ايشون ام ريكا تازگي نداره.البته ميزارم خودتون بگين.خلاصه سي سي جون نصيحت كن ببينيم قبل امدن چيكار كنيم يا به چيا خودمون اماده كنيم .بازم ادامه بده.از طرز برخورد اداماشون.مرسي
امضای سانازی كه نام كاربريش شده baba manam sanaz
CR1 ازدواجى
receipt number: 20dec2012
approv : 5dec 2013!!
14jan2014:دريافت كيس نامبر
completed on: 21feb 2014!!
3apr 2014 :گرفتن وقت مصاحبه
20may2014:مصاحبه
سفارت انكارا
ويزاي يك و نيم ضرب 30may!
2014-03-06 ساعت 19:28 (آخرین تغییر در ارسال: 2014-03-06 ساعت 22:10 توسط بازگشت.)
(2014-03-06 ساعت 13:17)سی سی نوشته: فکر کنم فردا دومین هفته گرد ورود اینجانب به خاک آمریکاست... البته اگه فردا جمعه باشه... چون من دقیقا نمیدونم فردا چند شنبه ست چون دونستنش خیلی به کارم نمیاد...
فکر کنید یه آپارتمان نقلی توی یه ده... واقعا ده... مدااااااام بارون... کلا یک نفرو میشناسی اونم تا شب سر کاره... بعد میخوای بری بیرون میگه نرو می دزدنت... بعد شب میبره یه یک ساعتی میگردونتت اونم با ماشین!!! دو هفته ست تحرک نداشتی... هیچی نمیخوری اما داری یواش یواش چاق میشی. تو خونه هم نمیشه بپر بپر کرد چون احتمال داره پایینی صداش در بیاد ... میگی عزیز بریم اکابر!!! (adult school) اسم منو بنویس که حداقل 4 تا آدم ببینم، میگه اونایی که میان اونجا خیلی داغونن، بعدشم که قبول میکنه وقت نمیکنه ببره و بیاره چون از خونه دوره (البته 20 دقیقه با ماشین ولی ایشون 20 دقیقه مسیر براشون طولانی محسوب میشه)... اینجا تهران نیست که تاکسی و اتوبوس و مترو باشه که خودت بری، خلاصه اینجوریه که یه دختر زبل که همه میگفتن مثل شیییییییییییییر میمونه تبدیل میشه به یه موجود بدبخت آویزون و داغون... هی سعی میکنی سر خودت رو گرم کنی اما خب که چی؟! آخرش که چی؟ من تا کی میتونم این شکلی زندگی کنم؟ عاقا ما نه ازدواج میخوایم و نه شوهر و نه هیچی... عاقا ما داریم میاییم تهرون خودمون خیلی هم خوشحالیم...
حالا بقیه نگن ما رو ناامید میکنی... این شرایط فعلی منه، اصن شوما فکر کن بقیه خیلی بهتر از اینه وضشون....
سی سی عزیز شما را درک می کنم و ناراحت شدم .نامزدتان باید بیشتر به شما توجه می کرد.شاید هم بنده خدا خیلی گرفتار باشد.سی سی جان چون شما همیشه فرصت بازگشت به وطن را خواهی داشت کمی درنگ کن و با نامزدت در این رابطه به صورت جدی صحبت کن و زیاد در خانه نمان.در کل هر جا احساس شادی و آرامش می کنی همانجا باش، حالا هر کس هر چه می خواهد بگوید مهم نیست و مهم سلامت روحی شما است.
(2014-03-06 ساعت 13:17)سی سی نوشته: فکر کنم فردا دومین هفته گرد ورود اینجانب به خاک آمریکاست... البته اگه فردا جمعه باشه... چون من دقیقا نمیدونم فردا چند شنبه ست چون دونستنش خیلی به کارم نمیاد...
فکر کنید یه آپارتمان نقلی توی یه ده... واقعا ده... مدااااااام بارون... کلا یک نفرو هیچی... عاقا ما داریم میاییم تهرون خودمون خیلی هم خوشحالیم...
حالا بقیه نگن ما رو ناامید میکنی... این شرایط فعلی منه، اصن شوما فکر کن بقیه خیلی بهتر از اینه وضشون....
سی سی جان, ببخشید من دوباره وراجی می کنم ولی لااقل چند ماه صبر کن شاید وضعیتت بهتر بشود. سکرمنتو پر از اتوبوس است و می توانی تنهایی به مرکز شهر بروی و بگردی. هیچ کسی هم نمی دزدتت نگران نباش. متاسفانه ازدواج و مهاجرت اصلا مجموعه جالبی نیست و خیلی سخت است که آدم بخواهد با هر دوی این مقوله ها سر و کله یزند. حالا من به جای ازدواج و مهاجرت طلاق و مهاجرت داشتم که باز شاید یک کمی بهتر است. من هم می خواستم برگردم ولی عاملی که خیلی از برگشتن من جلوگیری کرد این بود که دیگر تحمل شنیدن حرف مفت مردم را نداشتم. حالا هر آدم عمله ای می خواست تا من را می بیند بگوید که دیدی گفتم آن زن به درد تو نمی خورد؟ دیدی گفتم با تو نمی ماند و ولت می کند؟ دیدی خودت را بدبخت کردی؟ و از این حرف های صد من یک غاز. به شوهر یا نامزد یا هر چی که داری بگو این قدر سخت نگیرد و بگذارد خودت به جامعه بروی و با مردم حرف بزنی. حالا برعکس شما همسر من اصلا دوست ندارد از خانه بیرون برود و عاشق خانه است. برای همین تحمل این وضعیت برایش خیلی ساده است و به قول خودش اصلا فرقی نمیکند که این خانه توی بندرعباس باشد یا تهران یا آمریکا چون بیشتر وقت ها فقط توی خانه را می بیند. ولی شما که شیری از خانه بزن بیرون اگرنه افسرده می شوی.
سلام سي سي جونم الهى فدات شم عب نداره حالا عادت ميكني اينارو ميگي منم ميگم نكنه شوهرم اينجور باشه.راستي گواهينامه داري؟منث بايد بين المللي بگيرم وگرنه مثل شما ميشم حالا اقا ميگه نميخواد بياي اينجا يادت ميدم خودم نميخواد اونجا بگيري!ولي بچه ها بعد عيد اگه من نگرفتم .. ام.. ام.. نميدونم دعوام كنين همينجا.
از بس تنبلم.
و ارش عزيز منم تايپكتونو ميخوندم ولي خيلي وقته نخوندم يادم رفته اقدامات متقاضي رو شما به امريكا بردين يا فكر كنم ايشون همون جا زندگي ميكرده ،درسته؟اگه اره خب واسه ايشون ام ريكا تازگي نداره.البته ميزارم خودتون بگين.خلاصه سي سي جون نصيحت كن ببينيم قبل امدن چيكار كنيم يا به چيا خودمون اماده كنيم .بازم ادامه بده.از طرز برخورد اداماشون.مرسي
2014-03-06 ساعت 23:12 (آخرین تغییر در ارسال: 2014-03-06 ساعت 23:13 توسط kamela.)
سی سی جون واقعا همینه....تازه اینجایی که من هستم دی سی هست....پر از اتوبوس و مترو که همه جا میبره ادم رو...عین تهران دور و برم پر از فروشگاه و سوپر....مدرسه پر هست اطرافمون...تمام کوچه پر از کافی شاپ و رستورانه....ولی منم دوس ندارم....اخه اینا هم یک هفته جذابیت داره...ادم احساس میکنه همیشه یک چیزی گم کرده...وطن ادم یک چیز دیگس...ماکه میگیم همه عالم و ادم میان دعوا که وااااااای چرا مارو نا امید کردی!!!!امیدوارم با تو کسی دعوا نکنه...به قول تو فکر کنین ما از همه بدبخت تریم و بقیه خوبن....ولی باور کنین خوش گذرونی فقط توی ایرانه..با همون وضعیتش بهترین جای دنیاست