ارسالها: 1,061
موضوعها: 33
تاریخ عضویت: Sep 2009
رتبه:
205
تشکر: 0
21 تشکر در 0 ارسال
2014-03-07 ساعت 04:09
(آخرین تغییر در ارسال: 2014-03-07 ساعت 04:23 توسط rs232.)
وقتی که بچه بودم مادربزرگم یک قصه برای ما تعریف می کرد که من عاشق آن بودم. قصه مربوط به یک دختر جوانی می شد که توسط یک دیو ربوده شده بود. آن دیو بد سیرت دختر زیبا را دزدید و او را با خودش به درون یک چاه عمیق برد چون آن قدیم ها امکانات نبود و دیوها مجبور بودند که خانه های خودشان را در ته چاه بسازند. دختر که در زمان ربوده شدن در زیر یک درخت سیب ایستاده بود طبق معمول هر روز در آن ساعت با یک پسر جوان و خوش تیپ قرار داشت و منتظر او ایستاده بود. یک پیام اخلاقی این داستان هم همین بود که اگر آدم با یکی یواشکی قرار بگذارد دیو می آید و او را با خودش به ته چاه می برد. خلاصه آن دختر وقتی که توسط دیو ربوده شد و از دست او آویزان بود و هی جیغ و فریاد می کرد به عقلش رسید که گل سرهای زیادی که به سرش بود را بر روی زمین بیندازد و برای آن پسر علامت بگذارد تا او بیاید و او را نجات دهد. من هم از مادربزرگم پرسیدم که مگر آن دختر چند تا گل سر داشت و او هم جواب داد که نگران نباش زیاد داشت. القصه پسر به زیر درخت سیب می رسد و می بیند که دختر نیست. اول فکر می کند که مبادا دختر او را سر کار گذاشته است ولی بعد متوجه شد که او اصلا در ایران زندگی نمی کند و موضوع قصه مال هزاران سال پیش است و مکان آن هم افسانه ای است بنابراین نگران دختر شد. سپس به دور و برش نگاه کرد و متوجه گل سرهای دختر شد که به روی زمین افتاده بود. او آن گل سرها را تعقیب کرد و رفت و رفت تا رسید به دهانه یک چاه بزرگ که درونش کاملا تاریک و سیاه بود. پسر زنگ زد به دوستش نه ببخشید آن زمان که موبایل نبود پسر سوار اسبش شد و به تاخت به ده برگشت و یک طناب دراز برداشت و به نوکرش هم گفت که بر ترک اسب بنشیند. ظاهرا آن پسر وضعش خوب بود که نوکر داشت بله دیگر اگرنه آن دختر عمرا در زیر دخت با او قرار می گذاشت. به هر حال آن دو به سر چاه می رسند و آن پسر یک سر طناب را به کمر نوکرش گره می زند و می گوید من تو را به ته چاه می فرستم که ببینی چه خبر است. بعد از این که نوکر به اواسط چاه رسید شروع کرد به داد و بیداد که آی سوختم آی سوختم من را بکش بالا. پسر او را سریع بالا کشید و گفت چه شد؟ نوکر گفت ای به قربانتان بگردم آن پایین در چاه جهنمی بر پا است که نگو و نپرس. چنان داغ است که آدم به یاد آتش جهنم می افتد. پسر می گوید بیا بالا ببینم و سپس سر طناب را به دور کمر خودش بست و گفت من را به پایین چاه بفرست. نوکر گفت ای آقا بی خیال شو این همه دختر حالا گیر دادی به آن یکی که ته چاه هست و اصلا معلوم نیست زنده باشد؟ چون آن پایین خانه دیو است حتما تا حالا او را خورده است. پسر گفت حرف زیادی نباشد و من را به ته چاه بفرست. بعد به نوکر گفت اگر من داد و بیداد کردم و گفتم که من را بالا بکش تو به حرفم گوش نکن و من را همچنان به ته چاه بفرست. نوکر گفت آخر آقا من که نمی توانم حرف شما را گوش نکنم اگر شما بگویی که من شما را بالا بکشم مجبورم که اطاعت کنم. پسر گفت همین که گفتم از الآن به بعد وقتی که من را به ته چاه می فرستی اصلا به حرف من گوش نکن و حتی اگر گفتم که دارم می میرم تو اعتنایی نکن و من را به پایین بفرست. نوکر غرغر کنان گفت که باشد حالا که می خواهید خودتان را به خاطر یک دختر نفله کنید حرفی نیست. خلاصه نوکر طناب را به کمر پسر بست و او را به درون چاه فرستاد. همین که پسر در چاه پایین تر می رفت هوا داغ تر و داغ تر می شد و مثل این بود که او را در یک تنور روشن گذاشته بودند. دیگر نفسش در نمی آمد و داشت از درون گر می گرفت. خیلی مقاومت کرد ولی بالاخره طاقت نیاورد و شروع کرد به داد و بیداد و التماس کردن به نوکر که تو را به خدا من را بالا بکش. غلط کردم به حضرت عباس اشتباه کردم. جان مادرت من را بکش بالا. ولی نوکر می دانست که نباید به این ناله ها و فریادها گوش کند و باید همچنان او را به پایین بفرستد. خلاصه وقتی که پسر به ته چاه رسید تقریبا بیهوش بود ولی بعد به هوش آمد و دید که یک تونل زیرزمینی وجود دارد و وقتی چراغ قوه را روشن کرد نه ببخشید مشعل را روشن کرد دید که گل سر های آن دختر در امتداد تونل ریخته شده است.
حالا دیگر به بقیه داستان کاری ندارم ولی همیشه وقتی که در مهاجرت سختی می کشیدم به یاد این قصه می افتادم و به خودم می گفتم که من الآن همان پسره هستم که درون چاه دارم فریاد می کشم و ناله می کنم ولی چون قبل از مهاجرت به خودم گفته ام که سختی ها را تحمل می کنم پس باید ادامه بدهم و به ته چاه برسم. البته زیاد ربطی هم ندارد همین جوری یک قصه ای گفتم که حوصله تان سر نرود. بقیه اش را هم اگر خواستید بعدا برایتان می گویم!
با آرزوی موفقیت برای شما
ارسالها: 323
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Oct 2012
رتبه:
81
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
2014-03-07 ساعت 11:50
(آخرین تغییر در ارسال: 2014-03-07 ساعت 11:54 توسط بازگشت.)
(2014-03-07 ساعت 01:47)baba manam sanaz نوشته: نه بابا منظورم از شما، كتوگوريتون! بود
يعني شما چيكاره ايد !؟از چه نوعش!!
منظورم ويزاس ها!!
من معمولا در محیط های مجازی هویت خودم را افشا نمی کنم. ولی به خاطر خواهر های گلم اینجا اینکار را می کنم.
رضا -30 -ساکن اصفهان-کارشناسی تکنولوژی شبکه های کامپیوتر و بار چهارم هست که لاتاری شرکت می کنم.
10101110000010101001001100101001011101110 2018 010100111010010100101101000110110001010101
ارسالها: 323
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Oct 2012
رتبه:
81
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
2014-03-07 ساعت 12:07
(آخرین تغییر در ارسال: 2014-03-07 ساعت 12:08 توسط بازگشت.)
(2014-03-07 ساعت 12:03)romance33 نوشته: دادا پس شومام همشهرینننننننن
به به ، سلام همشهری خوبی؟!!!!!!!
10101110000010101001001100101001011101110 2018 010100111010010100101101000110110001010101
ارسالها: 323
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Oct 2012
رتبه:
81
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
2014-03-07 ساعت 12:15
(آخرین تغییر در ارسال: 2014-03-07 ساعت 12:16 توسط بازگشت.)
(2014-03-07 ساعت 12:09)romance33 نوشته: (2014-03-07 ساعت 12:07)بازگشت نوشته: به به ، سلام همشهری خوبی؟!!!!!!! 
سلامِت باشین دادا.برا عید شیرمال و کرکی یارا آماده کونین که من دارم میاما
حتما تشریف بیارید در خدمت باشیم.ساناز،عمو سعید،آرش،سی سی، کاملا،رمانتیک را هم با خودتون بیارید .
10101110000010101001001100101001011101110 2018 010100111010010100101101000110110001010101
ارسالها: 214
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: May 2013
رتبه:
26
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
(2014-03-07 ساعت 23:09)sib 24 نوشته: (2014-03-07 ساعت 04:09)rs232 نوشته: . بقیه اش را هم اگر خواستید بعدا برایتان می گویم!
منتظر بقیه داستان هستیم ادامه بده.....

ميخوايم. بگو!!!
دالاس تکزاس 2014
داداش! سر به سر مهاجر نذار... مهاجر خستس...