ارسالها: 326
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Jul 2013
رتبه:
6
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
2014-03-10 ساعت 04:58
(آخرین تغییر در ارسال: 2014-03-10 ساعت 04:59 توسط نيما ٩٢.)
سلام....
آخ.... آخ.... آخ....
امان از اين دلتنگي و رسوايي هاش....
امان ...
نشستم كه بنويسم براي پيبو ي عزيز و سي سي مهربان و دلپذير
كه ناگاه بادي وزيد
برگها را در هم تنيد
مر صدايي خوش، نالان شد
دل ما را آرام جان شد
مر نواي هم آغوشي برگها
به رقص آورد روح مرا
بس صدايي حزن آلود مبنمود
ليك ندانم چرا من را ربود
برد و برد و برد و برد و برد
تا رو به حالي اوورد....
به خاطر دارم كه چندي پيش پيبوي عزيز را دلگير و خسته ديدم و بسيار غمگين شدم
و اكنون
هم
اميدوارم كه گشايشي شود در كار اين دوست عزيز...
هرچند
همه كار اين جهان از نظمي مسحور برخوردار است و من از آن ناآگاه...
پس فقط ميتوانم بگويم
خداوندا
دل هاي ما رو روشن كن...
شعله معرفت را در قلب ما برفروز تا رهنمون شود ما را
دل دوست من پيبو را آرام كن...
به ما صبر عطا كن
گمان ميكنم همه ميدونيم، دوري از معشوق كار بسيار دشوار و دردآوري است
آن دم كه با تو باشم، يكسال هست روزي/ وان دم كه بي تو باشم يك لحظه است سالي
لحظه ها را ميبايست قدر بدانم
بدانيم
داني كه چيست دولت ديدار يار ديدن/ در كوي او گدايي بر خسروي گزيدن
پيبوي عزيز برقرار باشي
و
سي سي عزيز
اميدوارم تصميم زيبايي بگيري
چنان كه حيران كني افلاك را
مينويسم شعري از مولوي را
آن يكي خر داشت و پالانش نبود/ يافت پالان، گرگ، خر را در ربود
كوزه بودش، آب، مي نامد به دست/ آب را چون يافت، خود كوزه شكست
مولوي
هميشه چيزي صورت احساس را ميخراشد
س.سپهري
برگ ها بازهم هم آغوشي را آغاز كرده اند در بستر باد
گوش خود را به آنها ميسپارم......
مي
سپارم
.
ارسالها: 1,061
موضوعها: 33
تاریخ عضویت: Sep 2009
رتبه:
205
تشکر: 0
21 تشکر در 0 ارسال
2014-03-12 ساعت 10:49
(آخرین تغییر در ارسال: 2014-03-13 ساعت 11:12 توسط rs232.)
خلاصه جانم برایتان بگوید که آن جوان رعنای خوش تیپ که با بدبختی خودش را به ته چاه رساند چشمانش را باز کرد دید که ای دل غافل تازه ته چاه اول ماجرا است و یک تونل تنگ و تاریکی وجود دارد که همین طوری گل سر های آن دختر خانم قصه ما در آن پخش و پلا بود. حالا این که آن غول بی شاخ و دم چگونه از درون این تونل تنگ گذشته است سوالی بود که من هم از مادربزرگم پرسیدم و او گفت که دیوها از هرجایی که بخواهند می توانند رد شوند. سپس پرسیدم حتی از چاه مستراح هم رد می شوند و او که معمولا از سوالات مکرر من عاصی می شد می گفت چه می دانم ولی به هرحال من هر زمانی که می خواستم به دستشویی بروم نیم نگاهی هم به چاه موال داشتم که مبادا دیو از آنجا بیرون بپرد و خفتم کند. به هر حال در ادامه قصه جوان که در تب و تاب عشق می سوخت دل به دریا زد و قدم در آن تونل تاریک گذاشت. مشعلی هم در دست داشت که پت پت می کرد و مقداری از مسیر را به او نشان می داد. او رفت و رفت و رفت و رفت تا رسید به جایی که به نظرش آمد در دوردست ها کورسویی از نور به چشمش می خورد. او جلو رفت و رفت تا دید که بعله دهانه تونل به یک فضای بسیار وسیعی می رسد و وقتی که به دهانه تونل رسید دید که ای دل غافل وارد شهرک دیوها شده است. انواع و اقسام دیوهای ریز و درش و سفید و سیاه برای خودشان در رفت و آمد بودند و قصرهای بسیار بزرگ و باشکوهی در اطراف بود که هر کدام از آنها متعلق به یک دیو بود. دیوهای خانم که یک مقداری از دیوهای آقا نرمش بیشتری داشتند با دیدن آن پسر خوش تیپ قر و غمزه می آمدند و به او چشمک می زندند. دلتان نخواهد آن پسر داستان ما چنان خوش چهره بود که حتی دیوها هم برایش غش و ضعف می کردند. بالاخره پسر به یکی از همین دیوها نزدیک شد و گفت ببخشید خانم دیو می توانم یک سوال از شما بپرسم. دیو لب هایش را غنچه کرد و خندید و گفت ای جانم تو جان بخواه. پسر پرسید که من به دنبال دختری می کردم که همین امروز ربوده شده است و شواهد چنین نشان می دهد که او را به اینجا آورده اند آیا می دانی کجا می توانم او را پیدا کنم؟ دیو دختر جواب می دهد که ای پسر رعنا دزدیده شد که دزدیده شد فدای سر قیصری ات بیا آه اصل آن چیزی که تو به دنبالش می گردی در اینجا ایستاده است. پسر گفت ممنون صرف شد شما لطفا فقط در زمینه اطلاع رسانی با بنده همکاری لازم را مبذول بفرمایید. دیو دختر پشت چشمی نازک کرد و گفت آن دختر را دیو آقا برده است . او یکی از بزرگ ترین و خشن ترین دیوهای شهر ما است و تو بهتر است که اصلا آن دختر را فراموش کنی. ولی پسر اصرار کرد و دیو دختر آدرس قصر او را که در سه راه سرگردانی قرار داشت داد و گفت که ولی از من نشنیده بگیر و باز هم می گویم که نرو چون خیلی خطرناک است. پسر به رسم سپاس گونه دیو دختر را بوسید و او هم از خجالت مثل لبو سرخ شد. پسر راه افتاد و به سه راه سرگردانی رسید و دید که ای وای عجب قصر بزرگی است و با یک حساب سرانگشتی دید که فقط درهای آن قصر به اندازه کل ثروت او ارزش دارند. بقیه اش را بعدا می گویم.
با آرزوی موفقیت برای شما
ارسالها: 214
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: May 2013
رتبه:
26
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
(2014-03-12 ساعت 10:49)rs232 نوشته: خلاصه جانم برایتان بگوید ... بقیه اش را بعدا می گویم.
سبك قطره چكوني قصه گفتناي آرش داره با تعداد قسمتاي سريال عمر گل لاله قابل مقايسه ميشه. اين طور كه معلومه مامان بزرگ جان يه قصه رو بين شبا جهت مصرف يك سال تقسيم ميكردن... بگو ديگه آغااا
آقا با اين كارا هيجان پيگيري اين داستان از هيجان خبراي هواپيماي مالزي بيشتر نميشه ها! از ما گفتن بود
دالاس تکزاس 2014
داداش! سر به سر مهاجر نذار... مهاجر خستس...
ارسالها: 22
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Jul 2013
رتبه:
1
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
سلام دوستان میخواستم از همتون تشکر کنم به خاطر مطالب مفیدی که در مهاجر سرا برا ی اعضا قرار میدین
من تازه دیروز بعد ار مشغتهای فراوان مدارکم تو nvc کامل شد
ارسال مدارک F2A (همسرم): 19OCT ,2012,
اپرو: 19SEP, 2013 ,
دریافت کیس نامبر (سفارت ابوظبی): 20OCT,2013
ارسال مدارک اسپانسر و پرداختها: 2013, 02DEC
وقت سفارت : 04MAY,2014
کلیر : 24AUG ,2014
تحویل پاس به سفارت : 26AUG,2014
ارسالها: 572
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Jun 2011
رتبه:
23
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
(2014-03-12 ساعت 12:39)iman2506 نوشته: سلام دوستان میخواستم از همتون تشکر کنم به خاطر مطالب مفیدی که در مهاجر سرا برا ی اعضا قرار میدین
من تازه دیروز بعد ار مشغتهای فراوان مدارکم تو nvc کامل شد
دوست عزیز، تبریک می گم. شما چند وقت پرونده تون در NVC بود؟ <و آیا وقت مصاحبه را هم براتون مشخص کردند یا بعداً معلوم می شه؟
کیس :IR1 -ارسال مدارک: 14 نوامبر 2012 -اپروو : 7 مارچ 2013- تکمیل مدارک بعد از یک سال و 5 ماه و انتقال سفارت از آنکارا به ایروان- دریافت ویزا: ۱۰ آپریل ۲۰۱۴-ورود به آمریکا: اول آگوست ۲۰۱۴-دریافت گرین کارت: ۶ سپتامبر ۲۰۱۴
ارسالها: 76
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Feb 2014
رتبه:
2
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
(2014-03-12 ساعت 12:39)iman2506 نوشته: سلام دوستان میخواستم از همتون تشکر کنم به خاطر مطالب مفیدی که در مهاجر سرا برا ی اعضا قرار میدین
من تازه دیروز بعد ار مشغتهای فراوان مدارکم تو nvc کامل شد
تبریک دوست عزیز.انشا الله هر چه زودتر وقت مصاحبه بگیری
نوع ویزا:CR1
اولین اقدام:february2013
تکمیل مدارک:22jun2014
دریافت نامه دوم وتاریخ مصاحبه:29jun2014
انتقال سفارت از ابوظبی به ایروان
تاریخ مصاحبه 5 اگوست
دریافت ویزا 7 اگوست
ورود به امریکا 29 اگوست 2014
ارسالها: 673
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Mar 2012
رتبه:
28
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
سلامممممممممممممممم به همه. من هستم هاااا. اوضاع احوال دوست هایی قدیمی چطوره؟
خوش آمد دوباره
هر دفعه که میام کاربرهای جدید اضافه شدن. امیدوارم کار همه زودتر درست بشه وبه عشقشون برسن
میس یو آل
غمم از وحشت پوسیدن نیست/
غمم از زیستن بی تو در این لحظه ی پر دلهره است...
ارسالها: 673
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Mar 2012
رتبه:
28
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
ساناز جان اتفاقا خبر نداشتم کلیر شدن مونا رو با اینکه تو بوق بوق با بجه ها در ارتباط هستم.
تو چطوری؟ کارا به کجا رسید؟
من همیشه به یاد همه دوستای قدیمی هستم. وقتی هم میام پست های قدیمی تر و تا جایی که وقت داشته باشم میخونم
غمم از وحشت پوسیدن نیست/
غمم از زیستن بی تو در این لحظه ی پر دلهره است...
ارسالها: 201
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Jan 2014
رتبه:
26
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
كاملا جان خوش امدي چه خبرا؟
امضای سانازی كه نام كاربريش شده baba manam sanaz
CR1 ازدواجى
receipt number: 20dec2012
approv : 5dec 2013!!
14jan2014:دريافت كيس نامبر
completed on: 21feb 2014!!
3apr 2014 :گرفتن وقت مصاحبه
20may2014:مصاحبه
سفارت انكارا
ويزاي يك و نيم ضرب 30may!
ارسالها: 574
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Mar 2013
رتبه:
24
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
ساناز جان مرسی و ممنون که به یادمی . امیدوارم که همه کارهات به خوبی انجام بشه . من فقط همین صفحه رو خوندم و زیاد خبر ندارم اینجا چه خبره ولی به همه دوستان جدید و قدیمی سلام میکنم و ارزو میکنم که کارهاتون زودتر انجام بشه .
شبنم جون تو فبس بوق ، نمیشه همه چیز و بوق بوق کرد . باز اینجا همه مثل همن .
CR1