ارسالها: 323
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Oct 2012
رتبه:
81
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
10101110000010101001001100101001011101110 2018 010100111010010100101101000110110001010101
ارسالها: 323
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Oct 2012
رتبه:
81
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
2014-03-06 ساعت 23:48
(آخرین تغییر در ارسال: 2014-03-06 ساعت 23:57 توسط بازگشت.)
(2014-03-06 ساعت 23:46)baba manam sanaz نوشته: (2014-03-06 ساعت 23:42)بازگشت نوشته: 


راستي شماااا؟؟!!!
بازگشت هستم.خوشوقتم
10101110000010101001001100101001011101110 2018 010100111010010100101101000110110001010101
ارسالها: 214
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Jun 2013
رتبه:
12
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
سلام دوستای خوبم. ممنون از صحبتهای قشنگتون. دوست دارم بدونید که این حرفها فقط جنبه درددل داره. اصلا شرایط منو با خودتون مقایسه نکنید که بعدش بترسید. شرایط آدمها با هم یک عالمه متفاوته. مثلا همونطور که آرش عزیز گفت، خانم ایشون با خونه مون مشکلی نداره اما من دارم... یا مثلا خونه ما کوچیکه و اگه یه محوطه باز کوچیک کنارش بود یا مثلا باغچه کوچیکی داشت شاید تحمل آسونتر می شد.
نامزد من تا اخر امسال اینجا رو اجاره کرده و اینجا از مرکز شهر دوره... الان همش میگه که اشتباه کردم، اگر مرکز شهر بود، میتونستی بری کتابخونه دانشگاه و سرگرم بشی. اگر خونه ندارید از همسر یا نامزدتون بخواهید که در انتخاب منطقه سکونت به وضعیت شما هم دقت کنن... ممکنه مرکز یک شهر شلوغ باشه اما سال اول رو ترجیحا در یک جای پر رفت و آمد و با دسترسی بهتر بگذرونید...
در مورد اتوبوس متاسفانه به نظر میرسه که این دور و بر اون هم چندان در دسترس نیست. البته اتفاقات ناخوشایندی هم در این اتوبوس ها افتاده که من فقط تعریفش رو شنیدم اما خب باعث میشه سمتش نرم...
در مورد نامزدم، بیچاره اون همه تلاشش رو میکنه ولی خیلی کارش زیاده... اونی که باید بتونه کنترل زندگیش رو دستش بگیره منم... من باید برنامه بریزم و ازش بخوام که در اجراش کمکم کنه... اینجا نمیشه به کسی آویزون شد هرچقدر هم که اون آدم به شما نزدیک باشه...
در مورد زبان، اصلا نمیدونم چی شده یا چرا اینطوری شدم. تو این دو هفته یک آقایی شام ما رو خونه ش مهمون کرد. خانمش یک خانم 60 ساله آمریکایی بود. خیلی مهربون و نازنین... نامزدم گفت سی سی میفهمه هر چی که میگین فقط خوب نمیتونه صحبت کنه. خانومه ازم پرسید که چرا تا حالا نرفتی ازدواج کنی، منم یهو زبونم باز شد و نشتستم از دلتنگی و تفاوت فرهنگی و مشکلات زبان و تنهایی و اینها براش گفتم و اینکه شاید ازدواج نکنم و برگردم... اونقدر دلم میخواست صحبت کنم که نفهمیدم چطوری کلمات خودشون اومدن، یهو خانمه گفت "oh my God! your English is so much better than his and his" اون دو تا his آخر منظورش شوهرش و نامزد من بود. حالا نمیدونم تعارف کرد یا نه ولی بعدش گفت اصلا به زبان فکر نکن، اکثر ایرانیهایی که من دیدم مشکل اصلیشون اینه که خجالتی هستن درحالیکه زبانشون بد نیست...
در مورد کار، اگر بتونید از قبل از اومدنتون به فکرش باشید خیلی عالیه... برای مثال یک خانم مهندس جدیدالورود، هفته اول اومدنش به آمریکا، فامیلشون به بهانه این که میخواد ایشون با کارمندای ایرانی شرکتشون آشنا بشه که حس تنهایی نداشته باشه یه همایشی بین ایرانی های شرکت ترتیب داد. خلاصه بهش همونجا قول دادن که کار براش ردیف میکنن، مدت کوتاهی بعد هم ایشون رفتن سر کار! برای پیدا کردن کار در امریکا در بسیاری موارد رابطه نقش موثری رو میتونه ایفا کنه و این نقش گاهی حتی از نقش رابطه در ایران هم پررنگ تره....
مدارک تحصیلی و اینها رو همه رو آماده داشته باشید. فکر نکنید میرم حالا یه استراحتی میکنم تا بعد... من خودم اینطوری بودم. اونقدر خسته بودم از کار که فکر میکردم، آخ جون بخور و بخواب ازین لحظه شروع میشه، اما میبینید که حسابی تو دو هفته دارم داغون میشم. مشکل من اینه که آشناهای نامزدم همه مهندس هستن و من فیزیوتراپیستم. من فوق لیسانسم اما فیزیوتراپیستهای اینجا دکترای حرفه ای هستن... خلاصه امید به اینکه به این زودی بتونم کاری که دوست داشتم رو انجام بدم ندارم. این یه خورده ناراحتم میکنه...
یه چیز دیگه در مورد ایرانیهای اینجا، من تو لس آنجلس اشناهایی دارم و به واسطه همین آشنایی تصمیم داشتم وقتی اومدم اینجا از همه هموطنان عزیزم فاصله بگیرم! اما تا به نظر میرسه ایرانیهایی که اینجا یعنی جای که من زندگی میکنم هستن خیلی هم شباهتی با اونهایی که من میشناختم ندارن. شاید اونهایی که اوننجا هستن هم همه مثل اونایی که من میشناختم نباشن. مثلا یه خانم ایرانی که البته سنشون همسن مادر منه تا به حال دوبار به من زنگ زده که هرکاری داشتی بگو و اصلا رودربایستی نکن... خب اینکه کسی که 40 ساله داره اینجا زندگی میکنه و همه فامیلش هم اینجان و هیچ نیازی به معاشرت با یکی مثل من نداره اینطوری پشتیبانی میکنه برام خیلی ارزشمند بود... در مجموع میشه باهاشون معاشرت داشت... البته اونقدر روابطم با آدمها زیاد نشده که بتونم نظر بدم ولی بر خلاف قبل فکر میکنم نباید کلی نتیجه گیری کرد. خوبه که ادم محتاطانه و با حفظ فاصله جلو بره و شرایط رو بسنجه...
درنهایت این کل تجربیات این دو هفته بود. گفتم که یک کمی سرتون گرم بشه و لمسش کنید و برای خودتون برنامه بریزید... منم هر قدم مثبتی بردارم میام میگم. اگر غرغر کردم تو رو خدا نترسید، نرنجید، بلاخره آدمیه دیگه... من الان نزدیک ترین ادمها بهم که بتونن شرایطم درک کنن شما هایید... وقتی مینویسم براتون احساس بهتری دارم... امیدوارم ببخشید...
نوع ویزا: K1---دریافت recipt number: ژانویه2013---سرویس سنتر: کالیفرنیا---اپروو: 16می 2013---دریافت دعوت نامه مصاحبه: 11ژوئن--- مصاحبه: ابوظبی---زمان: سپتامبر 2013---دریافت ویزا:سپتامبر 2013---ورود به آمریکا: فوریه 2014
سفرنامه من در ابوظبی برای دریافت ویزا
ارسالها: 98
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Jul 2013
رتبه:
1
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
سلام
6 ساله نامزیدم و 6 ساله از هم دوریم فقط 3 بار همو دیدیم که کلا روی هم میشه 160 روز!!!!!! 6 ساله صبح و عصر با هم تلفنی صحبت میکنیم
واسه نامزدم اونجا خیلی سختر میگذره
این کلیرنس لعنتی هم که تمومی نداره
اندکی پیش تو گفتم سخن دل ***** ترسیدم دل آزرده شوی***** ور نه سخن بسیار است
ارسالها: 572
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Jun 2011
رتبه:
23
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
(2014-03-07 ساعت 00:11)romantic نوشته: سلام
6 ساله نامزیدم و 6 ساله از هم دوریم فقط 3 بار همو دیدیم که کلا روی هم میشه 160 روز!!!!!! 6 ساله صبح و عصر با هم تلفنی صحبت میکنیم
واسه نامزدم اونجا خیلی سختر میگذره
این کلیرنس لعنتی هم که تمومی نداره
اندکی پیش تو گفتم سخن دل ***** ترسیدم دل آزرده شوی***** ور نه سخن بسیار است
دوست عزیز
دوری خیلی سخته. امیدوارم که خیلی خیلی زود "همین جمعه" خبر کلیر شدنت را بشنیم. آمین
کیس :IR1 -ارسال مدارک: 14 نوامبر 2012 -اپروو : 7 مارچ 2013- تکمیل مدارک بعد از یک سال و 5 ماه و انتقال سفارت از آنکارا به ایروان- دریافت ویزا: ۱۰ آپریل ۲۰۱۴-ورود به آمریکا: اول آگوست ۲۰۱۴-دریافت گرین کارت: ۶ سپتامبر ۲۰۱۴
ارسالها: 435
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: May 2011
رتبه:
13
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
(2014-03-07 ساعت 00:11)romantic نوشته: سلام
6 ساله نامزیدم و 6 ساله از هم دوریم فقط 3 بار همو دیدیم که کلا روی هم میشه 160 روز!!!!!! 6 ساله صبح و عصر با هم تلفنی صحبت میکنیم
واسه نامزدم اونجا خیلی سختر میگذره
این کلیرنس لعنتی هم که تمومی نداره
اندکی پیش تو گفتم سخن دل ***** ترسیدم دل آزرده شوی***** ور نه سخن بسیار است
من هم كم كم داره ميشه ٦ سال كه نامزد هستم، ديگه واقعا بريدم . امشب خيلي دلم گرفته نميدونم چرا هر چي خدا رو صدا ميزنم جواب نميده دارم فكر ميكنم كه حتما فراموشم كرده ، دوستان برام دعا كنيد خيلي خيلي داغونم
نوع ویزا: k1
دریافتreceipt number:دسامبر2012
سرویس سنتر:کالیفرنیا
دریافت نامه نقص مدارک:اگست 2013
اپروو:سپتامبر2013
دریافت نامه حاوی کیس نامبر: دوم نوامبر
سفارت:ابوظبي. مصاحبه:فوريه٢٠١٤